<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وحیدم همان وحید همیشگی</title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/</link>
<description>خلاصه نمی شود کرد </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 22 Aug 2009 12:51:53 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کافر</title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>وقتی از تمام ادمهای دور و برت نفرت داری یک چاره بیشتر نمی مونه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاک کردن تمام خاطرات ملیت مذهب زبان و قومیت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به این روش میگن پاک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کردن حافظه به دلیل عدم قدرت حل کردن موضوع &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قراره اسمم انتونی بشه زبانم انگلیسی ملیتم ایتالیایی و دوباره متولد بشم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دینم پروتستان خواهد بود و همسرم کانادایی وقتی انجام شد خبرش روتوی همین وبلاگ می زنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من مسافرم &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 12:51:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیاوش عزیزم </title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>می دونم ساوش جون الان چه حسی داری و چقدر افکار عجیبی نسبت به من داری &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی ها این حس رو دارن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انقدر اتفاقات پشت سرهم افتاد ه که به قول تو این نمک خوردن و این نمک دون شکستن رو همه فکر کردن من انجام دادم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعیت تلخی هست اما من هم مهره همون ادم گنده های این مملکت شدم مثل همون دفعه قبل &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا تو هم یک نصیحت من رو قبول کردی و کشیده شدی توی این بازی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی تاکید کردم اما نصیحتم رو قبول نکردی یادت نرفته اشک های اون روزم رو که &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چون می دونستم نتیجه کار چی میشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتنم از ایران شایداولین دلیلش نجات تو باشه هیچ چاره ای نیست الا رفتن و کار کردن و برگشتن .من و تو یتیم هستیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و ادمهای یتیم کسی رو ندارن که بهشون کمک کنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من تازه فهمیدم که ایران خیلی خیلی احمقانه هست و لی تو ... توی روزهای سخت من رو کمک کردی رفیق &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هیچ وقت صمیمی ترین دوستم اگر بارها من رو سیلی بزنه ناراحت نمی شم چون توی سخت ترین زمانها با من بودی و هستی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این مشکل رو حل می کنم اما وقتی حل کردم دو تا دعوت نامه برات می فرستم تا جبران کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به حرفهام اعتماد کن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چاره ای جز مهاجرت نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Jan 2009 03:20:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وحید در بهمن 1387</title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>خیلی کوتاه و مختصر می نویسم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عوض شده خیلی از برنامه ها . دارم میرم خدمت دو سالی انجاهستم .داشتن ژاسژورت ایرانی برای اقامت توی کانادا مهمه .مقدمات اقامت برای تورنتوی کانادا داره جور میشه .دعوت نامه ها حاضره . احتمالا خانمم ایرانی نباشه .شوخی شوخی رفتنم داره از ایران قطعی میشه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلاس های زیادی دارم میرم .دفترم هنوز باز هست .شهریور اعزامم هست . قبلش یک چند نفری از کانادا دار ن میان تهران .از دوستهای افغانستانم هستن .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی احساس می کنم عوض شدم چاق تر شدم و احساس می کنم یک جورایی فرق کردم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز مجردم و فعلا دور ایرونی ها خط کشیدم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احتمالا با یک دو رگه یونانی کانادایی دارم ازدواج می کنم از دوستهای سازمان ملل من بود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شابدالعظیم تا تورنتو &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می خوام یک بار دیگه شروع به نوشتن کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست دارم بنویسم باز &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Jan 2009 04:10:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>سلام خوبین بر و بچز ما هم هنوز زنده ایم خبر زیاده کدومهاش رو می خواهین خواستم اومدم و بگم ننوشتن به خاطر کسی و نوشتن هم برای کسی جفتش خیلی مسخره هست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه فهمیدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ها ها ها راشتی چاق شدم ها همینننننننننننننننننننننن باور نداری خوب قرار بزار ببین &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 01:14:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;تا بهانه ایی دوباره برای نوشتن&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff3333 size=7&gt;          تعطیل است &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 05:17:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گشت ارشاد و هزار ماجرا در تهران </title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;راستش چند روز پیش توی یکی از خیابونهای تهران تو حال و هوای هپروتی خودم بودم و انقدر محو برفکهای ذهنیم بودم که اگر احمدی نژاد رو هم می دیدم نمی شناختم  یهویی دو سه تا از این جنس لطیف ها هولکی به هم گفتن گشت ارشاد جلوتر واستاده و یک دفعه همچین ۱۸۰ درجه مسیرش رو به سمت من عوض کردن که جون تواگر جا خالی نداده بودم تمام فرشته های اسمون بابت این اصابت ناشایست بدنهای لطیف اونها و زبر اینجانب  یک گناه گندله می نوشتن به پای من  و رفتن ته ته ته  جهنممون قطعی می شد &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خلاصه  ما جا خالی رو دادیم و یک معذرت نصفه و نیمه هم یکی از این جنس لطیف ها به من گفت  ومن  مثل ادمی که یک دفعه به دنیای خاکی  پا می زاره شش چشمی شروع کردم جلو رو نگاه کردن نمی دونم تلسکوپ رو چشمهاشون این دختر ها کار گذاشته بودن یا ما مردها خیلی بی خیالیم  دیدم شونصد متر اونور تر دو تا  از این ماشین های گشت ارشاد واستاده و چند تا از این زن زشتها که خدا را شکراگر بدون لباس هم در مجامع عمومی بیان مشکلی ایجاد نمی کنه در حال بررسی خانم ها هستن &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جون تو بدجوری هوس کردم چند دقیقه ای از افکار و بدبختیهام بیام بیرون و زوم کنم روی این ارشادی ها برای همین گفتم برم توی ساندویج فروشی روبروی این ماشین گشت ارشاد که هم ناهاری خورده باشم و هم ببینم قصه چی بود که این خانمها اونجوری تغییر مسیر دادن &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;سفارش چیز برگر رو دادم و یک دونه صندلی مشتی گیر اوردم و  شش چشمی رفتم تو بر حاج خانمهای چادری که مثلا ادای ادم بسیجی ها رو در میاوردن چند دقیقه ای نگذشته بود  دیدم گیر دادن به یک هلوی خیابونی که واقعا نمی دونم اسمش رو غیر از هلو چی بزارم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;گردی و چاقی و تپلی بودن و تنگ بودن همه چی و خلاصه تابلو بودنش بامزه بود تا تحریک کننده دیدم حاج خانم بسیجی انگار که ماهی تور زده باشه خفتش کرد و کشیدش کنار و خلاصه باهاش شروع کرد حرف زدن  یک دقیقه گذشت دیدم موهاش تمامش رفت زیر روسریش و من یک گاز از ساندویچم زدم دو دقیقه گذشت دیدم دستمال کاغذی در اورده داره همه ارایشهاش رو پاک می کنه و من باز یک گاز دیگه از ساندوچم زدم به به چه ساندویچی بود فیلم مستند هم که داری می بینی دیگه ادم چی می خواد &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;عجب هیجانی منتظر بودم ببینم نیمه اول فیلم خلاصه طرف چادری میشه یا می ره صف نماز جماعت نماز توبه می خونه  توی همین فکر ها بودم که یک دفعه جیغ و ویغ یک زن دیگه حواسم رو از سوژه اول پرت کرد اوفففففففففففففف بابا طرف زنده زنده می تونست یک مرد و زن را با هم بخوره از این زنهای چهل پنجاه ساله خفن ارایش کرده داشت بد و بیراه می گفت از بالا تا پایین خلاصه همه مردم جمع شده بودن و زنه اربده کشی می کرد ها بابا دمش گرم مردها باید بزنن کنار خلاصه زنه رو کردن توی ماشین و علاف های خیابون هم که منتظر گرد همایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;من هم که خوردن ساندویچم برام مهمتر از مدرنیته و سیاست   و مسخره بازیهای این عوام بود با کمال ارامش و باسس قرمز شروع کردم به تموم کردن ساندویچم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی تموم شد یک لحظه چمشم به خانم پشت صندوق افتاد ها ها ها داشت پاک می کرد صورتش رو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا ایران هست صدای استبداد و نعره های قدرتمندان نبود نفس کش &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 16:30:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو </title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>بعد از همه کشمکش های دنیا و بعد از تمام لحظه های شیرین و تلخ سال ۸۶ یک جمله میشه نوشت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=6&gt;سال ۸۷ مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; بر خودم و خودش و هزار تا ادم شنا و غریب درست میشه همه چیز غصه نخورین و بخندیدن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Mar 2008 10:55:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حاج اقا</title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سلام حاج اقا. بفرمائین تو .من مخلصم. حاجی تو نباشی ما روی زمین هم نمی تونیم باشیم چه برسه به اسمون . اینجا ایرونه گور بابای هر چی اجنبی وطن فروشه قبلا روسها و انگلیسیها می خواستن تاراجمون کنن حالا این نیم وجبی ها! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;می گم حاجی توی عیدی کارمندها موندیم. سر خیر امواتمون همه وامهای خارجیمون هم کنسل شده چی کار کنیم حاجی ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مردم ریختن توی بانکها و هی پول می خوان .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;حاج اقا : بلند شو دو رکعت نماز بخون درست می شه خدای بزرگ هست &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جون حاجی قلقلکمون نده داغون داره می شه همه چی شما یک چیز های دیگه می فرمایین &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;حاج اقا: هر چی مونده طلب هست برین بگیرین از قبض اب و برق گرفته تا اقساط وام  کارخونه های تولیدی هر کس هم التماس کرد گفت ندارم یا حسین بگین و بندازینش زندان &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;به پیر زن پیرمرد ها هم رحم نکنین ماپولهامون را از سر راه نیاوردیم که اتیش بزنیم که &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;کارمند ها را هم حسابی سر کار بزارین &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;توی خیابون هم بساط جشن نیکوکاری راه بندازین شاید تونستیم خزانه را پر کنیم این عربها هم  چیزی دیگه بهمون نمی دن چقدر گاز و نفت پیش  پیش کردیم  اما نامردها یک قرون هم پول نریختن تو حساب &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;راستی شکر ها چی شد کسی دیگه شکر مفتی نمی ده نزول تو نزول کنیم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نه حاجی همه چی رسیده ته ته &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;حاجی : توی رادیو یک چند تا مراسم تشییع شهدا اعلام کنین و چند تا هم خبر فلسطین شاید مردم حواسشون پرت شد درضمن جنگ ابی قرمز یادتون نره کنکور و ازدواج و مسکن و سربازی و ترافیک را هم مثل همیشه بیشتر کنین ان شالله امسال هم مثل هر سال یک جوری رد می کنیم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نه بابا حاجی این کار ها مال قبلا بود دیگه این کارها هم جواب نمی ده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اما یک راه مونده حاجی می دونی چیکار بزنیم توبیراهه بی خیال دنیا &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;حاجی راستی دختر عربه را طاق زدی با چند تا بشکه نفت اخر معاملتون شد &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نه بی معرفت نصف فروش اتانول را هم می خواست نمی صرفه &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چرا نصرفه حاجی جون من برو بگیرش دنیایی داره ها و ......................&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Feb 2008 09:06:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طرز درست کردن یک ذهن بیخیال</title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;می خوام یک ذهن بیخیال   برات درست کنم چون &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;زندگی احمقانه  شده  شاید نفس کشیدن کمی    احمقانه شده شاید پیشرفت هم  جزو تکرارهای زندگی باشه شاید تو خودت ......... شدی   اما  یک قصه هست که هنوز تکراری نشده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خوردن و خوابیدن و .... بیا تستش کنیم    اینجا  دیگه تکراری شدنش هم کیف میده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بخور بخور زیاد بخور از همه چیز بخور  میوه ها شیرینی ها غذا های مختلف مثل یک  حیوان اصیل و نجیب بخور سعی کن اب دهنت موقع خوردن از بغل غذاهات بریزه بیرون و صدای  چریدنت تا اوج اسمون بره اینجوری اصیل تر نشون میدی  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اگر میوه ها شیرین باشن مطئن باش رسیده شدن غیر از انار که حالم ازش به هم می خوره &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چون روش قرمز قرمز هست  داخلش هم   که باز  می کنی  باز قرمز هست   ولی تا توی دهنت می کنی از ترشیش   داغون میشی    و تازه می فهمی انارش ایرونی بوده  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;به این میگن شیعه بازی به روش کلاسیک به این میگن هر  چی اسمش رو بزاری بی خیال باز رفتیم  توی بیراهه بریم سراغ خوابیدن &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;و اما خوابیدن اون هم یک دنیا راحتی داره همین که می خوابی مطمئن میشی که  احمقانه های  زندگیت چند ساعتی باهات نیستن   مخصوصا همون  ادمهایی که نگاهشون مثل یک  ببعی اسهال گرفته یبس و بی معنی هست   اما از  شانس خوبیت همون  اد مها با همون  نگاه میاد توی خوابت هم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بع بع کنان  باز  علف می خواهن  و تو یک دفعه از خواب می پری و تازه می فهمی   که خواب بوده و لذت بیدار شدن رو هم حس می کنی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بعدش باید بیدار بشی  و خودت   رو بزنی  به کوچه علی چپ   روصورتت  را باید  پر  از شکلات کنی   که شیرین باشی و  تنت را پر از کاه و یونجه که نرم باشی  و مغز را تعطیل از هر هیاهو  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;حالا اماده  بار بردن هستی  تا روی صورتت شکلات هست حتما  کسی هست که با زبونش همیشه  در  حال لیس زدنت باشه و هیچ جایی نرم و گرم تر از یک تن پر از کاه نیست &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;  می مونه کمی دلقک     بازی  و طنازی که اون لازم نیست با جیبهای پر پولت عوضش  کن   اگر خالی هم هست لزومی  نداره  که اصلا این همه  قوانین را پیاده کنی چون امکان نداره با بی  پولی بتونی زندگی کنی چه احمقانه  چه غیر احمقانه            &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;حالا اماده شدی برای اینکه نفهمی زندگی احمقانه شده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Jan 2008 08:51:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت سوم زندگی من </title>
<link>http://irronypesar.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;هیس هیس داره یواش یواش خبری میشه گوش کن &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;این دفعه فرق داره این دفعه دیگه واقعا فرق داره دیگه فرق بین شجریان و مایکل جکسون نیست دیگه فرق بین پیتزا پپرونی و ابگوشت اقا تقی نیست دیگه موضوع بحث بر سر اینکه کرسی بهتره یا لحاف  کرسی نیست  این دفعه صدای قلبم هم فرق داره &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;گوش کن یک صدای عجیب داره میاد صدایی که با خودش  یک هیجان روحانی داره این صدای زمینیها نیست تلاش کردم تا تونستم احساسش کنم ولی سخت بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یک مناسک تازه و یک حرف تازه ذوق زده نشو بحث کارت سوخت هم نیست &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یک صدایی داره میاد از اخر اخر اسمونها که داره زیر و زبر میکنه خودم و خودش رو &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;درسته درست فهمیدی این دفعه من عاشق خود خود خدا شدم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;به هیچ کس نگی اما فهمیدم که بدجوری با من هست &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بی خیال مذهبی ها من مذهب خودم را خودم اختراع کردم عجب جوابی هم میده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;موتور بنز رو گذاشتم روی پیکان خدا به خیر بگذرونه &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;گوش کن داره برف میاد اما این دفعه من با برف قاطی می شم این دفعه دیگه فرق داره &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دارم از حیرت می ترکم دارم از این حوادث عجیب و غریب و منظم بودنش احساس عجیبی به من دست میده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;من قسمت سوم زندگیم را پیدا کردم مبارک باشه&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Jan 2008 09:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=irronypesar&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>irronypesar</dc:creator>
<guid>http://irronypesar.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
