تبليغاتX
وحیدم همان وحید همیشگی - گشت ارشاد و هزار ماجرا در تهران

وحیدم همان وحید همیشگی

خلاصه نمی شود کرد

راستش چند روز پیش توی یکی از خیابونهای تهران تو حال و هوای هپروتی خودم بودم و انقدر محو برفکهای ذهنیم بودم که اگر احمدی نژاد رو هم می دیدم نمی شناختم  یهویی دو سه تا از این جنس لطیف ها هولکی به هم گفتن گشت ارشاد جلوتر واستاده و یک دفعه همچین ۱۸۰ درجه مسیرش رو به سمت من عوض کردن که جون تواگر جا خالی نداده بودم تمام فرشته های اسمون بابت این اصابت ناشایست بدنهای لطیف اونها و زبر اینجانب  یک گناه گندله می نوشتن به پای من  و رفتن ته ته ته  جهنممون قطعی می شد

خلاصه  ما جا خالی رو دادیم و یک معذرت نصفه و نیمه هم یکی از این جنس لطیف ها به من گفت  ومن  مثل ادمی که یک دفعه به دنیای خاکی  پا می زاره شش چشمی شروع کردم جلو رو نگاه کردن نمی دونم تلسکوپ رو چشمهاشون این دختر ها کار گذاشته بودن یا ما مردها خیلی بی خیالیم  دیدم شونصد متر اونور تر دو تا  از این ماشین های گشت ارشاد واستاده و چند تا از این زن زشتها که خدا را شکراگر بدون لباس هم در مجامع عمومی بیان مشکلی ایجاد نمی کنه در حال بررسی خانم ها هستن

جون تو بدجوری هوس کردم چند دقیقه ای از افکار و بدبختیهام بیام بیرون و زوم کنم روی این ارشادی ها برای همین گفتم برم توی ساندویج فروشی روبروی این ماشین گشت ارشاد که هم ناهاری خورده باشم و هم ببینم قصه چی بود که این خانمها اونجوری تغییر مسیر دادن

سفارش چیز برگر رو دادم و یک دونه صندلی مشتی گیر اوردم و  شش چشمی رفتم تو بر حاج خانمهای چادری که مثلا ادای ادم بسیجی ها رو در میاوردن چند دقیقه ای نگذشته بود  دیدم گیر دادن به یک هلوی خیابونی که واقعا نمی دونم اسمش رو غیر از هلو چی بزارم

گردی و چاقی و تپلی بودن و تنگ بودن همه چی و خلاصه تابلو بودنش بامزه بود تا تحریک کننده دیدم حاج خانم بسیجی انگار که ماهی تور زده باشه خفتش کرد و کشیدش کنار و خلاصه باهاش شروع کرد حرف زدن  یک دقیقه گذشت دیدم موهاش تمامش رفت زیر روسریش و من یک گاز از ساندویچم زدم دو دقیقه گذشت دیدم دستمال کاغذی در اورده داره همه ارایشهاش رو پاک می کنه و من باز یک گاز دیگه از ساندوچم زدم به به چه ساندویچی بود فیلم مستند هم که داری می بینی دیگه ادم چی می خواد

عجب هیجانی منتظر بودم ببینم نیمه اول فیلم خلاصه طرف چادری میشه یا می ره صف نماز جماعت نماز توبه می خونه  توی همین فکر ها بودم که یک دفعه جیغ و ویغ یک زن دیگه حواسم رو از سوژه اول پرت کرد اوفففففففففففففف بابا طرف زنده زنده می تونست یک مرد و زن را با هم بخوره از این زنهای چهل پنجاه ساله خفن ارایش کرده داشت بد و بیراه می گفت از بالا تا پایین خلاصه همه مردم جمع شده بودن و زنه اربده کشی می کرد ها بابا دمش گرم مردها باید بزنن کنار خلاصه زنه رو کردن توی ماشین و علاف های خیابون هم که منتظر گرد همایی

من هم که خوردن ساندویچم برام مهمتر از مدرنیته و سیاست   و مسخره بازیهای این عوام بود با کمال ارامش و باسس قرمز شروع کردم به تموم کردن ساندویچم

وقتی تموم شد یک لحظه چمشم به خانم پشت صندوق افتاد ها ها ها داشت پاک می کرد صورتش رو

اینجا ایران هست صدای استبداد و نعره های قدرتمندان نبود نفس کش

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط وحید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حرکت کن دنیای واقعی بزرگتر از توهم های کودکانه است بخواه و انجام بده شکست بخور تا طعم پیروزی برایت قشنگ تر شود خود خودت باش مثل همیشه


صفحه نخست
پست دونی



خزعبلات قبلی

مرداد 1388

بهمن 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384



چسبیده ها

وقتی کلیک می کنی اینجا نیتت برام مهم هست
...


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin