دیدی گفتم حواست باشه ورپریده باز گوش ندادی
دیدی گفتم بچه جون هر کاری حساب کتاب داره هر کاری قانون داره افرین که بلد شدی
این دو جمله اول پی ام بود به خودش و خودم اما این خودش کی هست این خودم کی هست براتون میگم
برگردیم به خاطرات شونصد قرن پیش وقتی فینگیل بچه بودم همیشه توی بازی ماشین بازی من رییس یک کارخونه ماشین سازی بودم با یک عالمه کارگر که طرح های جدید می دادن ومن هم نوک نوک اون شرکت بودم و مثلا رییس
و کل تولیدات اون کارخونه چهار تا دونه ماشین پلاستیکی خوشگل بود که با عرض معذرت نیروی محرکه این ماشین های جادویی نخ سفیدی بود که از جلو بهشون وصل کرده بودم و هی می کشوندم این ور و ان ور
اون موقع همیشه فکر می کردم ساختن و مدیریت چهار تا دونه ماشین که کاری نداره بابا برو توی فکر فرستادن موشک به کره مریخ !!!!! الله اکبر ببین بچه اروم میشینه حالا
یادش به خیر اما این طرز تفکر حالا که مثلا پشت لبمون سبز شده باز ولم نمی کنه حالا نه به اون شوری شور و نه کارخونه ماشین سازی !!!!!!! در حد یک تحول فرهنگی اجتماعی زناشویی کافیه
و اما خرابکاری که ازش می خوام حرف بزنم توی جمله پایین خلاصه نمیشه اما خوب در مکان های عمومی بیشتر از این نمیشه گفت عیب داره !
نفس ها حبس میریم ۴ متری البته ورود فقط برای اقایون مجاز هست خانمها با چادر اشکالی نداره البته اگر پوشیه بزنن
برو بریممممممممممممممممممممم شیرجه
اخ اخ یادم رفت از حاج اقا صیغه نومچه را بگیرم الان داخل استخر تمام اب های مکروه هی می خوره به تن من روز قیامت را چیکار کنم
خانمها تشریف ببرین بیرون تا اطلاع ثانوی هیچ گونه ارتباط ابی استخری با هیچکدوم نمی تونم برقرار کنیم حاج اقا نمی زاره
حاج اقا گفته صیغه نومچه را با سنجاق قفلی باید متصل کنیم به اب روان که نوشته های صیغه نومچه با اب در تماس باشه اون وقت همه به هم حلال هستن
حالا فهمیدین موضوع چی بود بگذریم زیاد کشش ندیم
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط وحید |
| ||||||