یک بنده خدایی داشت یک جایی داشت سخنرانی می کرد با یک سری تغییرات من حرفهاش را اینجوری فهمیدم
می گفت :
ای جوانان من عزیزان به گوش باشید که دشمن همچنان در کمین این ملت است
یک سری از این جوانان نااگاه در داخل این کشور همچنان نوار مهستی گوش می کنند همچنان فکر ارتباط با سایر ملل هستند همچنان سوال می کنند همچنان نمی توانند مثل کودن ها زندگی کنند اینها باید بدانند که دشمن انها را فریب داده است
همه کشور باید جهاد کند برای مالیات دادن بیشتر این جهاد در راه خداست
عزیزان من مالیات بدهید کمتر بخورید کمتر بپوشید چون من پول بیشتر می خواهم
احاد این مردم همچنان پشتیبان من هستند به جرات می گویم ۹۹ درصد بعضی از این نیروهای خود باخته فکر می کنند مردم در صحنه نیستند اما بدانند من در صحنه باشم کافی است بعضی از این نیروهای انقلابی فکر می کنند من به فکر جیب خود هستم و حال من را می گیرند ما برای اینکه حالمان را زیاد نگیرند سی چهل تا کارخانه به انها می دهیم که رییس انجا باشند فقط برای رضای خدا
من میروم هر روز صبح سر ساختمان بیل می زنم من هم مسافر کشی می کنم من هم هر روز داخل مترو له می شوم من داخل زمین کشاورزی زیر افتاب هندوانه می کارم
من ادم راستگویی هستم
من خدمتگذار شما هستم هر چی پول دارید به من بدهید
انهایی که می گویند انرژی هسته ای به چه درد مستاجر می خورد انها بدانند بسیج همچنان در صحنه وجود دارد و همچنان دهن همه را سرویس خواهد کرد چون من می خواهم
ما در روز های پنج شنبه مراسم حالگیرون توسط نیروهای مخلص بسیجی را گذاشه ایم که تک به تک ماشینها را بگردند و مودبانه دهن همه را سرویس کند که به شما بگوییم ما خدمتگزاران این نظام هستیم
من اجاره این ماه قصرم عقب افتاده بیشتر کار کنید مالیات بدهید دشمن در کمین است
من خدمتگزار این کشور هستم دشمن در کمین است و ...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 6:31 قبل از ظهر توسط وحید |
| ||||||