دیگه یواش یواش داره همه چی یادم میره
خودم نوشتن کارم دوستام دوره اخر زمون شده
یکی از بهترین دوستهام داره از ایران میره و باز یک بار دیگه رفتن و اه کشیدن و ....
شوق رفتن توی کلم داره یک باردیگه زنده میشه حالم به هم می خوره از این همه دروغ و ریا و فشار و استرس
پولدار و بی پول هر دو طبقه استرس دارند می خوام برم یک جایی خیلی دور
تصمیمم را گرفتم منتظر شرایط هستم باید رفت
باید عادت کنم به سنگدل بودن باید عادت کنم به محیط های غریب و بی هم نفس باید عادت کنم
عکس احمدی نژاد و بسیجی ها و جنتی و کلکسیون مزخرفات ذهنیم خیلی طول می کشه تا از بین بره ولی قول دادم که وقتی رفتم انور اب همه را یکی یکی پاک کنم از ذهنم
می دونم جایی که می خوام برم حتی این مزخرفات را نمی فهمن چی هست وای به حال اظهار نظر
خیلی از دوستهای هم دانشگاهیم رفتند خیلی ها غربت ریشه اشون را خشک کرد و دست از پا درازتر برگشتند اما مثل اینکه باید رفت
منتظر ازادی هستم حتی اگر هزینه اش به اندازه بار سنگین غربت باشه .
همه کار ها خوبه شرکت کار تولید کارمندها همه چی سر جاش هست این من هستم که مشکل دارم
دایره اطراف هر روز کوچیک و کوچیک تر میشه تلویزیون و رادیو حذف دوستان زائد و اضافی حذف فامیل های الکی حذف و در انتها چند نفر و چند کتاب
به گرداب زندگی خوش امدیداینجا تهران ایران
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط وحید |
| ||||||