به کوری چشم عربها مثل اینکه ایرونی های عزیز باز دوباره بساط اداب و رسوم چند هزار سالشون راه افتاده و خونه تکونی و چهار شنبه سوری و شب عیدشون نشان از این داره که اینجا ایران هست نه مرکز تبلیغات عربها (قابل توجه مسوولین محترم )
عیدتون مبارک قول بدین زیاد اجیل نخورین حالا نمی دونم فامیل هاتون از انگشتهای دستتون بیشتر هست یا کمترولی در کنار دید و بازدید سعی کنین لااقل یک سفرکوتاه هم شده برین (قابل توجه خسیسها و پولدوست ها ی محترم این قسمت شامل شما هم میشه )
به قول حاج محمد رضا که خدا بیامرزش یکی از قدیمیهای محله بود می گفت هر وقت بهار میشه تازه می فهمم که یک سال دیگه گذشته ان وقت نمی دونم خوشحال باشم برای سال بعد یا افسوس بخورم برای سال قبل .
تهران شلوغه شلوغه هنوز ولی احساس می کنم خیلی زود خلوت بشه مخصوصا ان چهار روز اول عید انهایی هم که ایران نیستند جای شما هم خالی می دونم دلتون لک زده برای ایران
سال نو مبارک قربون شما وحید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 7:9 قبل از ظهر توسط وحید |
یک بنده خدایی داشت یک جایی داشت سخنرانی می کرد با یک سری تغییرات من حرفهاش را اینجوری فهمیدم
می گفت :
ای جوانان من عزیزان به گوش باشید که دشمن همچنان در کمین این ملت است
یک سری از این جوانان نااگاه در داخل این کشور همچنان نوار مهستی گوش می کنند همچنان فکر ارتباط با سایر ملل هستند همچنان سوال می کنند همچنان نمی توانند مثل کودن ها زندگی کنند اینها باید بدانند که دشمن انها را فریب داده است
همه کشور باید جهاد کند برای مالیات دادن بیشتر این جهاد در راه خداست
عزیزان من مالیات بدهید کمتر بخورید کمتر بپوشید چون من پول بیشتر می خواهم
احاد این مردم همچنان پشتیبان من هستند به جرات می گویم ۹۹ درصد بعضی از این نیروهای خود باخته فکر می کنند مردم در صحنه نیستند اما بدانند من در صحنه باشم کافی است بعضی از این نیروهای انقلابی فکر می کنند من به فکر جیب خود هستم و حال من را می گیرند ما برای اینکه حالمان را زیاد نگیرند سی چهل تا کارخانه به انها می دهیم که رییس انجا باشند فقط برای رضای خدا
من میروم هر روز صبح سر ساختمان بیل می زنم من هم مسافر کشی می کنم من هم هر روز داخل مترو له می شوم من داخل زمین کشاورزی زیر افتاب هندوانه می کارم
من ادم راستگویی هستم
من خدمتگذار شما هستم هر چی پول دارید به من بدهید
انهایی که می گویند انرژی هسته ای به چه درد مستاجر می خورد انها بدانند بسیج همچنان در صحنه وجود دارد و همچنان دهن همه را سرویس خواهد کرد چون من می خواهم
ما در روز های پنج شنبه مراسم حالگیرون توسط نیروهای مخلص بسیجی را گذاشه ایم که تک به تک ماشینها را بگردند و مودبانه دهن همه را سرویس کند که به شما بگوییم ما خدمتگزاران این نظام هستیم
من اجاره این ماه قصرم عقب افتاده بیشتر کار کنید مالیات بدهید دشمن در کمین است
من خدمتگزار این کشور هستم دشمن در کمین است و ...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 6:31 قبل از ظهر توسط وحید |
البتهدر زمینه نوشتن بنده در حال ترک هستم چون احساس می کنم اب در .... کوبیدن هست اما در هر حال دلم برای ایرانم سوخت . علت هم این اصل ۴۴ بود که دقیقا حس می کنم موضوعش چیه
یک شعر بلدم خط به خطش برای ایران عزیزم جایی که دوستش دارم و دلم براش می سوزه
اصل ۴۴ و ذیل نویس و حکایت تلخ ما چنین بود :
دوباره زاغه نشینان به زاغه برگشتند .
دوباره راضیه بر فقر خویش راضی شد .
به جای کشت کشاورز را درو کردند .
به جای نان به تساوی گلوله قسمت شد .
دوباره هر چه زمین بود گور یاران شد .
دوباره هر چه که رشتیم پنبه شد بر اب .
دوباره می شود اری اگر بپیوندیم .
دوباره می شود اری ........................................
و به قول دوست عزیز وبلاگ نویسمان
زیبای خفته اسوده بخواب گوجه فرنگی ارزان شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط وحید |
| ||||||