اندکی تامل کن
مرا به یاد خواهی اورد :
انچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید
تا نام فراموش گشته ای بدرخشد .
از پس سالها :
اندکی تامل کن
مرا به یاد خواهی اورد ........
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 6:9 قبل از ظهر توسط وحید |
یکی از کتابهای اصول مدیریت فروش را داشتم می خوندم یک چیز باحال دیدم بد نیست بنویسمش :
نوشته بود سعی کنین توی هر شرکتی سه تیپ ادم داشته باشین که شرکت موفقی بشین :
۱ - ادمهای بذله گو و شوخ طبع:که معمولا از خصوصیات اصلیشون تعریف کردن یک لطیفه اول هر روز و کلی خندوندن اطرافیانشون هست درسته که کار بزرگی نمی تونن توی شرکت انجام بدن و معمولا مسوولیتهای بزرگ بهشون کمتر داده میشه اما خوب وظیفه اصلیشون بالا نگه داشتن روحیه کارمندان و جلوگیری از خستگی بقیه کارمندها هست مثل عمه زری قصه ما
۲ - ادمهای بدبخت و بیچاره و ضعیف که اینجور ادمها وظیفه اصلیشون ایجاد غرور در بقیه کارمندهای شرکت هست چون بقیه کارمندها پیش خودشون فکر می کنن خیلی از ان ادم بدبخته بیشتر می فهمنن و بالاتر هستن و خلاصه کلی اتو می کشن هم مغزشون را هم جای دیگشون رو مثل عمه زری قصه ما
۳ - ادمهای عجیب غریب و منظم - که معمولا از نظر ای کیو نسبتا بالا هستن و معمولا هسته اصلی شرکت را اینجور ادمها تشکیل می دن و با کار های عجیب و غریبشون معمولا سودهای هنگفتی را وارد شرکت می کنن
حالا طبقه بندیش مثل مامان بزرگها بوده و یا نبوده ان دیگه بماند
به قول قدیمی ها سیستم ارایش نفرات و زمانبندی سازمانی و روانشناسی فردی و اصول مهار بازار و استراتژی رشد و مهار نیروی انسانی کیلو چند ؟؟؟؟؟؟؟؟
بکش بیرون (جیب کشو میز خرجین و از این قبیل )رو ببین چند تا توش( تومن اسکناس یورو دسته بیل و از این قبیل ) مونده
پسرکه سوسول اجنبی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 6:25 قبل از ظهر توسط وحید |
یک گار ی طلایی پر از یونجه یک الاغ و من
ادم بعضی وقتها به خودش شک می کنه بعضی وقتها از خودش حرکتهایی می کنه که می گه احسنت چقدر یونجه جمع کردم نمی دونم ولی از جمع کردن یونجه برای الاغم باید کیف بکنم ؟؟؟؟؟؟
ربات شدیم می دونم مخصوصا گاریچی هایی که سنشون توی حد من رسیده و بالاتر رفته مخصوصا انهایی که دیگه با صدای بارون هیچ حسی بهشون دست نمی ده منتظر یک رعد و برق می مونن انگار تا صدای رعد و برق نیادنمی فهمن زیبایی بارون رو
صدای بارون رو دوست داشتن دیگه برام عادی شده اما صدای رعد و برق رو دوست داشتن رو نمی دونم
انهایی که تلفنهاشون هی زنگ می خوره هی باید بگن اره هی باید بگن نه و شب و خواب و باز فردای دیگه می دونم
راه فرار نداره تا تهش باید بریم تا وقتی الاغ و گاری و جاده وجود داره تا ته ته
هر وقت دیدیم که واقعا بریدیم یک تعطیلی چند روزه باید به خودمون بدیم
با هم میریم سفر من و الاغ زندگیم و گاریم سه نفری
ادم گاری به ان بزرگی را باید تو سفرش ببره می دونی برای چی فقط برای اینکه تا الاغ زندگیت غذا خواست بتونی بهش غذا بدی پس خودم چی خودم هیچی خودت هیچی صد بار گفتم
الاغه بعضی وقتها توی مغزم هم می ره اما کمتر می زارم انجا ها بره انجا جای ادم بزرگهاست البته اگر کسی باشه
روز ها زود گذرن یاد بارون افتادم به الاغه نگین ولی بدجوری هوس یک بارونه خیس کردم
کنار همون پارکی که دوست دارم هر روز کنارش باشم دوست دارم خیس خیس بشم اما می ترسم الاغ زندگیم بفهمه ان یونجه می خواد باید کار کنم برای غذای الاغه بارون باید یادم بره ان میگه بی خیال
نمی دونم ربات شدن حداقل توی شهر ما خیلی رسم شده همه همش در حال حرکتن همه در حال جمع کردن یونجه های طلایی
الاغ زندگی من داره چاق میشه هر روز چاق تر از دیروز خوشحالم
بخور الاغکم بخور لااقل توی این دنیا تو خوب زندگی کن
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط وحید |
سلام جناب رییس جمهور با تدبیر مملکت من کشته من را این تدبیرت
نمی دونم می دونی که با این تعطیل کردن این دو روز بعد از عید فطر چقدر بد و بیراه پشت سرت گفتن
می دونم که می دونی به خاطر ملت عرب و گرفتن وامهای گنده از این عربها این کار را کردی
نمی دونم که می دونی پشت این تعطیلی که دسته گلش را جنابعالی به اب دادین نظر عربها را تونستی جلب کنی
باز این عربها را کشیدی وسط بابا جیره خوری زشته
حالا عربهاا عید فطر و قربان را تعطیل می کنن به ما چه صد بار بهت نگفتم روی ملت خودت تکیه کن
می دونم که می دونم باز طبق معمول سه کاری شد
هی اقای رییس جمهور تو که از طبقات پایین مملکت مثلا خبر داری چرا اینقدر گم کردی خودت را .همه لنگ یک هزار تومنی موندن بعد جنابعالی نون مردم را اجر می کنی
مردمت را به ان عربهای مفت خور نفروش ما ازادیم عرب زاده نیستم حاج اقا نه عربیم نه از عربها خوشمون میاد یک رفراندوم بزار می فهمی چند در صد این مملکت با عربها سازگارن انهایی هم که سازگارن هنوز فرق عرب را با غیر عرب تشخیص نمی دن جلوشون کاه بریزی یا پاره سنگ جفتش را می خورن مگر اینکه تو ملت ایران را انجوری تصور کنی
اقای رییس جمهور بگو اشتباه کردم توی روزنامه ها هم بگو عیب نداره این میره جزو همون سه کاریهای قبلیت یادته اخرین بار توی ان جلسه گفتی بعد از سخنرانی توی سازمان ملل یک هاله ای از نور دیدی که مردم مات و مهبوت حرفهات شدن نگی نگفتی که خودم با چشمهام فیلمت را دیدم این را هم بزن پای همون سه کاریها
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط وحید |
| ||||||