می خوام یک کار تحقیقی را شروع کنم کمی خنده دار هست ولی خیلی جالب چند وقته به یکی از دوستهام گفتم فلانی بیا با هم یک پروژه ای شروع کنیم در مورد در های توالت های عمومی
اره پشت در توالت های عمومی شهر تهران راستش برای خودش دنیای داره عکس نوشته شعار بحث های سیاسی انقلابی سکسی خلاصه یک مجله کامل هست
درسته که اینجور چیز ها ممکنه در نظر بعضی ها خیلی زشت و زننده به نظر بیاد ولی از نظر من بد نیست ادم بهشون توجه کنه دیروز این را فهمیدم که شاید در کنار این اراجیفی که درباره الات و ادوات جنسی نر و ماده و چگونگی و نحوه ارتباطاتشون و علایق ان نویسنده به این نوع الات و ادوات و شکلهاشون نوشته می شه خیلی از جملات اجتماعی هم نوشته می شه
مثلا روی یکی از در ها نوشته بودن کاش ایران هم مثل این توالت بود با یک افتابه اب همه چی پاک می شد یا مثلا نوشته بودن تحمل و انتظار و سکوت اینجا با هیچ جای دنیا قابل مقایسه نیست
یا روی یک دیوار نوشته بود یا اب بریز با منتظر نفرین بقیه باش حرفهای جالبی هست ادم یک خوده فکر می کنه می بینه نه بابا انقدرها هم بی کله نیستن این مردم می دونین شاید توالت های عمومی یک جایی هست برای ارتباطات چتی ان هم از نوع نوشتاری اره انهایی که از علم و تکنولوژی سر در نمیارن یا بر عکس ممکنه خیلی هم سر در بیارن با یک متن خیلی کوچیک و ساده پشت در توالت های عمومی تمام حرف هاشون را می زنن
یکی نوشته بود ببخشید حضرت اقا بنده می تونم چند دقیقه نفس نکشم اما شرمنده نمی تونم چشمهام را ببندم
یا مثلا نوشته بودن مهمان گرچه عزیز هست اما همچون نفس خفقان ارد اگر ایدو بیرون نرود
حالا نمی دونم دستشویی های خانم ها هم اینقدر مثل اقایون از این جملات باحال داره یا نه ولی خوب راستش بعد از نوشته های پشت کامیونها باید به نوشته های پشت در های توالت هم دقت کرد
انجا هر چی نوشته میشه در عین راحتی و ارامش و واقعی نوشته میشه این نوع نوشتن را من خیلی دوست دارم نوشتنی که بشه لمسش کرد نه اینکه تا چهار تا دونه کلمه طرف حرف می زنه هی می گه امانوئل کانت این را گفته برتراندسل این را گفته کافکا این را رد کرده
بابا فاصله نگیرین از مردم بیایین همینجوری ساده بگیم ببینیم دردمون چیه
اخیش راحت شدم خیلی دو دل بودم این پست را بنویسم یا نه که اخر امروز صبح بر نفسم غلبه کردم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 7:16 قبل از ظهر توسط وحید |
گوش کن این حرفهای حرفهای غریبه ای نیست
اقا ولش کن زنش هست دوست داره هر جوری می خواد باهاش تا کنه به کسی چه مربوط دوست داره بزنتش بکشتش
بابا ان روز که زن اقا سید را فرستادم جلو که بره برام این ضعیفه را بگیره بهش گفتم که بهش بگه من صبح تا شب می رم توی ان کارخونه لعنتی گونی گونی خاک می ره تو حلقم دوست ندارم روی حرف من حرفی باشه توی این چهار دیواری
وقتی شب میام خونه باید یک لقمه نون توی شکمم بره به من چه که نمی تونی به من چه که نمی خواهی من زن گرفتم هم برای شبم هم برای روزم ان وقت که با حاج محمد رفتیم توی محضر و تو پای ان عقد نومه را انگشت زدی خودت خواستی زنم باشی
به من چه که درد داری به من مربوط نیست من می خوام هزار بار گفتم زن !! نه از شکم من بزن نه از زیر شکمم هزار بار نگفتم گریه کردن هم فایده نداره اماده شو که شب باید زود بخوابم صبح باید برم کار خونه
اصلا حالا که اینطوری شد میرم به فاطمه خانم می سپرم که یک زن دیگه برام پیدا کنه ان وقت میارمش توی همین خونه زیر همین سقف ان وقت می فهمی که می تونم یا نه
زنیکه غربتی شب تا صبح جای اینکه من را تر و خشک کنه همش ابقوره میگیره تو اصلا برای چی امدی خونه من امدی نون سر سفره من را بخوری
بزن به چاک بابا من نون مفتی ندارم به کسی بدم فردا شب وقتی امدم ببینم غذا اماده نباشه و دشکم پهن نباشه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی شیفهم شد
و باز گریه و گریه و ...
و باز زن ایرانی و نیاز به فریاد رس
خوب گوش کنی همین الان صدای این حرفها را می تونی بشنوی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط وحید |
حملات زندگی به نظر من به دو دسته تقسیم می شن حملات مورچه ای حملات فیلی
همین مورچه های ضعیف یک دفعه می بینی کله ات می کنن حواست به فیلها نباشه فیلها زیاد خطرناک نیستن
می دونی چرا چون از دور پیدا هستند و تا می خواد بهت نزدیک بشه تو خیلی وقت داری فکر کنی که چه جوری باهاش مبارزه کنی تازه ان قدر یواش یواش بهت نزدیک می شن که وقت همه کار داری
تو زندگی به فکر مورچه ها باش انها یک دفعه میان و با چشم به سختی دیده می شن ان وقت یواش یواش به جونت میفتن ان وقت نمی فهمی از کجا خوردی و چه جوری خوردی
اگر یک روز اتفاق های کوچیک زندگیت یک حادثه بزرگ برات خلق کرد یک دفعه تعجب نکنی چون من قبلا بهت گفته بودم می دونی چرا چون ادمهای بزرگ از حادثه های کوچیک ضربه های محکمی خوردن
قمپز را ول کن بی خیال قمپز تو باید خودت را اماده کنی یک عالم مشکلات نصفه نصفه داره میاد مثل مورچه های سرگردان من جات بودم می دونی چیکار می کردم اول می رفتم وسط یک حوض بزرگ که هر مورچه ای تا خواست به من حمله کنه توی اب حوض غرق بشه
بعد از دور خودم را نشون فیلها می دادم و به انها اعلام جنگ می دادم به بهانه جنگ و حمله خودم را روی فیلهای بزرگ می انداختم و بعدش که از دست مورچه ها در امان موندم با گریه و زاری خودم را به موش مردگی می زدم و دل فیل بزرگ را به دست می اوردم
ان وقت هم از دست مورچه ها در امان بودم هم روی فیل سوار تازه هر کی من را از دور می دید می گفت:
احسنت دیدی چه جوری روی سر یک فیل هم سوار شد .
می دونم یک خوده حیله گری توش هست و از انصاف و مردانگی به دور هست ولی بحث جون هست چرا می تونی کله خراب بازی در بیاری هم بری وسط مورچه ها هم داد بزنی فیلها بیان ان وقت یک دقیقه ای کشتوندنت .
توی بازی زندگی خیلی حواست به سیاسی کاری های زندگی باشه
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 7:59 قبل از ظهر توسط وحید |
کوتاه و مختصر اینکه .......
ماجرا از ان جایی شروع میشه که یک تاجر ۴۵ ساله ریشو مذهبی و اهل نماز شب توی سال ۱۳۲۰ عاشق دختری میشه که سر ان دختر همه زندگیش را می بازه و حتی ریش هاش را هم که سالهانشانه اعتبار مذهبی و شغلیش بوده می تراشه و حتی زنش را که سا لها بوده دوستش داشته فراموش می کنه و خلاصه ادامه ماجرا
یک جورایی مثل فیلم دنیا اگر دیده باشین که یارو تا دیروز شکمش دو سه وجب توی پیاده رو بود و چند تا علامت راهنمایی رانندگی بهش وصل کرده بود که با کسی تصادف نکنه و از وقتی با دوشیزه محترم اشنا شدن یاد گرفت بره تنیس بازی کنه و ورزش کنه و خلاصه شکمش بره سر جای اصلیش و خلاصه...
راستی چرا؟؟؟؟؟ این سوال من خیلی وقته بی جواب مونده علت این نیروی عجیب جاذبه زن چیه ؟؟؟؟؟یک احساس سوپر اهن ربایی که مرد را در هم می شکنه و به قول سیاسیون متحول می کنه
الله اعلم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط وحید |
قانون های دیس شهر را دارم تکمیلش می کنم دیس شهر یک شهر مجازی هست که من خودم درستش کردم و دو سری از قوانینش را توی پست های قبلی نوشتم که یکبار دیگه اینجا کپی می کنم
قوانین دیس شهر :
قانون اول : همه بدون توجه به جنسیت می تونن هر شغلی که بخوان انتخاب کنن هر شغل برای هر جنس ازاد هست
قانون دوم : همه پولهاشون با هم برابر هست بی پول و پولدار جزو بی اهمیت ترین واژه هاست
قانون سوم : مذهب حذف چون کاری به قوانین اجتماعی نداره
قانون چهارم : ارتباط با بقیه شهر ها را فقط منافع گروه تشخیص میده که باید باشه یا نه
قانون پنجم : هر گونه لباس که نشونه فرق بین دو جنس یا دو شغل یا دو نفر هست باید حذف بشه
قانون ششم : بالاترین جرم دیس شهر دروغ گفتن هست
قانون هفتم : اگر کسی باعث بشه نیازی در یک نفر ایجاد بکنه باید خودش هم ان نیاز را براورده کنه
قانون هشتم : رنگ پوست لهجه زبان جزو بی اهمیت ترین چیز هاست
قانون نهم : همه رییس هستند و همه کارمند
قانون دهم : تنهایی معنا ندارد هر کس تنهاست باید از شهر اخراج بشه
قانون یازدهم : حذف خانواده و ایجاد خانه های یک نفره
قانون دوازدهم : ازادی تا انجایی هست که به حقوق دیگران ضربه نزنه
قانون سیزدهم : کار برای همه
قانون چهار دهم : هر کس فقط به اندازه خودش می تونه نظر بده
قانون پانزدهم :خرافات حذف
قانون شانزدهم : برای اینکه چهره ها هم متفاوت نباشه استفاده از ماسک صورت الزامی هست
قانون هفدهم : رقص و ورزش جزو همیشگی دیس شهر هست زمان و اندازه اش را منافع گروه میگه
قانون هجدهم : کسی که دو روزش با هم یکی باشه از شهر اخراج میشه
قانون نوزدهم : خوراک لباس سکس همه افراد یکی هست که نوعش را منافع گروه میگه
قانون بیستم : داشتن تخصص از ملزومات ثبت نام در دیس شهر هست
۲۱ - انگیزه زندگی در دیس شهر امید به داشتن ساعت هایی همراه با ارمش زیاد هست
۲۲ - هر کسی گردن بندی گردنش باشه که روی ان چند تا دکمه باشه که هر وقت انها را زد سریع بتونه پلیس بیاد
۲۳ - پوشیدن یا نپوشیدن لباس اجباری نیست .
۲۴ - هر کسی اگر نمی تونه به اندازه ای که حدش را مدیران دیس شهر تعیین می کنن در امد داشته باشه از شهر اخراج میشه
۲۵ - ادمهای ضعیف که همیشه به شکست هاشون فکر می کنن و نمی تونن کار های بزرگ انجام بدن نمی تونن توی دیس شهر بیان
۲۶ - ازمون ورود به دیس شهر اول خلاقیت فردی بعد عدم اعتقاد به اداب و رسوم محلی و بعد عدم اعتیاد هست .
۲۷ - توی دیس شهر بعضی از روز ها را می تونیم نامگذاری کنیم روز عشق روز رقص روز با هم بودن روز سکس روز محبت روز کار روز خلاقیت و.....
۲۸ - ورود برای تمام ملیتها ازاد هست و هیچ ملیتی هیچ مشکلی برای ورودش به این شهر نیست
۲۹ - موقعیت اب و هوایی دیس شهر باید همیشه معتدل باشه نه سرد سرد نه گرم گرم ان وقت به هنگام اجرای برنامه های گروهی دچار مشکل نمیشیم
۳۰ - روز های اول تا یک هفته ورود برای همه رایگان هست و بعدش هزینه های خیلی بالایی دریافت میشه دیس شهر شهری هست که هم در امدها بالاست هم هزینه ها
۳۱ - تمام بچه ها بدون احتیاج به اجازه پدر و مادرشون می تونن به این شهر بیان کنترل ان بچه ها فقط از طریق پلیس دیس شهر انجام میشه
۳۲ - مدل سازی افراد موفق و نشون دادن ان ادمها به کلیه مردم دیس شهر
۳۳ - صدای موسیقی حالا به هر سبکش نباید از حد سکونت افراد بالاتر بره مگر اینکه مدیریت دیس شهر یک جشن عمومی برگزار کنه
۳۴ - انتخاب روسای دیس شهر توسط مردم هست که هیچ گونه فرقی از نظر نوع لباس و چهره و تفکر نباید با مردم عادی داشته باشن چون در دیس شهر ادم قوی و ضعیف وجود نداره همه ار نظر هوش و فکر در یک سطح هستند
۳۵ - زن های و کودکانی که به هر نحوی دوست ندارن با شوهرهاشون یا پدر مادرهاشون به دیس شهر بیان دیس شهر از ان زنان و کودکان حمایت می کنه
۳۶ - محدودیت برای ارتباط وجود ندارد اعضای دیس شهر می تونن ساعتها با هم زندگی کنند
۳۷ - برای تقویت روح افراد دیس شهر کلاسهای مخصوصی برگزار خواهد شد .
۳۸ - در کار های گروهی گرفتن رای اکثریت مهم و حیاتی هست البته غرغر کردن به صورت شفاهی جرم های سنگینی در دیس شهر داره باید همه شکایات کتبی باشه
۳۹- در دیس شهر شب وجود ندارد چون انقدر تعداد لامپ های دیس شهر بالاست که روز و شب با هم برابر هست
۴۰- تا قبل از ساختن کامل ساختمانها و جاده ها هیچ کس حق ورود و به دیس شهر را نداره
۴۱ - هیچ خانه و ملکی در دیس شهر خریدنی نیست فقط به صورت اجاره می باشد
حالا بقیه قوانین
۴۲-ادم هایی که عاشق نمی شن نمی تونن به این شهر وارد بشن
۴۳- درسته که به گفتگوی فرهنگ ها معتقدم اما سعی بر ان هست که ادم های هم فکر به دیس شهر بیان
۴۴- توی خیابان های دیس شهر تمام مردان و زنانی که لخت مادر زاد توی خیابان هابیرون میان باید پارچه ای با دستمال قرمز یا سفید یا سبز مشخص باشند
۴۵- رنگ قرمز نشون میده که سکس دوستی عشق با این زن غیر مجاز هست
۴۶- رنگ سفید نشون می ده که سکس دوستی عشق با این زن مجاز هست ولی اول باید کمی اشنا بشین اگر خوشش امد بعد می تونین
۴۷ - رنگ سبز نشون میده که سکس دوستی عشق برای همه ازاد هست همون دقیقه و همون جا وسط خیابون می تونین کارتون را انجام بدین
۴۸ - چون از همین الان معلوم هست خیلی از اعضای دیس شهر دنبال کلک زدن هستن و سر این دستمال بستن ها زیر ابی میرن تعداد پلیس های شهر را دو برابر می کنیم
۴۹- مغازه هایی در دیس شهرافتتاح خواهد شد که کارشون سکس درمانی و مالش در مانی هست برای اقایونی که شب تا صبح کلشون توی این موضوع هاست
۵۰ - دیس شهر ی یک شهر توریستی هست بنابراین هیچ گونه کار خانه و محل کاری در ان وجود نداره الا فروشگاه های کالا و خدمات پس فکر تولید و کار در دیس شهر ممنوع هست
۵۱ - هم جنس گرایی تا حدی که به حقوق دیگران تجاوز نشه ازاد هست
۵۲ - تنوع غذاها در دیس شهر مهم هست افراد دیس شهر باید در روز در کلاسهای اموزشی درست خوردن و خوابیدن شرکت کنن
۵۳ - دوستی های گروهی ممنوع هست گروه ها دو نفره تشکیل می شن از یک اقا و یک خانم که هنگام دوستی دستمال های قرمز سبز و سفیدشون باید عوض بشه
۵۴- چون صورت تمامی افراد داخل دیس شهر ماسک داره بنابراین خیلی ها می تونن به عنوان لذت در مغازه های مالشی و سکس بدون احتیاج به پیدا کردن دوست خودشون را ارضا کنن
۵۵- موسیقی در مانی و روح پروری خیلی بهش توجه خواهد شد چون ادمها خوشی زیر دلشون نزنه
۵۶- دیس شهر زندان نداره هر کس جرمی در دیس شهر مرتکب شد بد ترین حکمش اخراج از دیس شهر خواهد بود
بقیه قوانین در پست های بعدی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط وحید |
دیگه نمی تونی استقامت کنی چون مغلوب شدی به خودت نگاه کن دیگه توان ادامه این زندگی سخت را نداری حرکت کن تمام سلولهای تنت را به هم گره بزن و شروع کن گور بابای همه سیاسیون گور بابای همه پول نفت و سهم من و تو
به هیچ چیز فکر نکن الا بازی که الان بازیگرش هستی یک حرکت غلط یعنی کیش و مات همه حرکاتت باید حساب شده باشه همونجور که سرنوشت از در هر خونه ای وارد بشه ممکن هست از پنجره خونش هم خار ج بشه
استقامت نکن چون نمی تونی استقامت کنی بزار با خودت موجها ببرنت بی خیال همه چیز و همه کس نگی شاغلم نگی من اینم نگی من انم تو هیچ چی نیستی الا یک سر سپرده سر سپرده به تقدیر یک بازی که بهش میگن زندگی یادته از همون روز اول گفتن درس بخون برو بیا شاغل باش برقص گریه کن این ها همش برای این بود که به تو اموزش بدن که استقامت نکنی تو حتی ورود و خرجت را نمی فهمی کی هست صبح که میری بیرون هزار تا اتفاق می افته برات که خط زندگیت وارونه میشه
مثل مرده ها هر روز طعم پول دراوردن را حس می کنی و چه حس عجیبی هست پول های کاغذی همون پولهایی که ارزوی های بزرگ هم باهاش میان ولی همون پولها هم بهت میگن استقامت نکن
بدنت را شل کن چون دیگه بدنت مال تو نیست بدنت مال سرنوشت هست هر وقت بخواد می بردتش صبح تا شب کار کن مثل یک یابو باید کار کنیم یکی از قسمت های بازی کار هست کار زیاد ولی باز وقتی کار هم خواستی بکنی استقامت نکن چون می بردت به همون جایی که خودش می خواست
اگر ان بتونه یک زمین به این گندگی را روزی یکبار بچرخونه چرخوندن من و تو فسقلی براش کاری نداره
فقط نشون بده می تونی استقامت نکنی چون تو تسخیر شدی یک اسارت یک سر سپرده که داره به هر دری می زنه که بتونه فرار کنه ولی نمی تونه چون حرکت بیشتر بیشتر اسیرش می کنه اروم باش و بزار با خودش امواج زندگی ببرتت
مثل همه انهایی که برد تو هم یکیش بشین پیش قصه زندگیشون می بینی طرف از جمع کردن پلاستیک های کهنه توی سطل اشغالها به کار خونه های میلیاردی رسیده می دونی چرا رسیده چون کار کرده بدون استقامت دل داده به زندگی و رفته جلو ان یاد گرفته یک خود باخته حرفه ای باشه
حرفهای زری خانم و صغری خانم یعنی کشک بازیت را بکن حرکت بعدی فیلت را بردار مواظب باش یک حرکت غلط دیگه بکنی من وزیرت را می زنم ان و قت تو می مونی و ۱۶ حرکت دیگه که بعید می دونم بتونی بازی را ببری و بعد از این بازی باز دنیای باید ها و نباید ها تا اخر همش درگیری چرا این؟ چرا ان؟ چرا من؟ چرا تو ؟چرا ما؟ چرا ایران؟ چرا؟
تو می خواهی مقابل این امواج استقامت کنی ولی هیهات
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 7:25 قبل از ظهر توسط وحید |
| ||||||