تبليغاتX
وحیدم همان وحید همیشگی

وحیدم همان وحید همیشگی

خلاصه نمی شود کرد

اینجا تهران میدان هفت تیرشرکت ملی پتروشیمی ایران

اگر یک روز مسیرتون به این شرکت عظیم نفتی ایران بر خورد و خواستین واردش بشین هیچ تعجب نکنین چون وقتی دارین از در ورودی این شرکت به این بزرگی و مهمی رد میشین اولین تابلویی که باهاش روبرو میشین یک تابلو بزرگ هست روش عکس دو تا خانم کشیده یکی با چادر و یکی دیگه با یک مقنعه بلند و زیرش نوشته تمام پرسنل خانم موظف هستند از دو نوع پوشش بالا استفاده کنند و پوشیدن کفش پاشنه بلند و ارایش ممنوع می باشد حراست کل شرکت ملی نفت ایران

حراست ازکارت تلفن

باز هم تعجب نکنین پشت کارت های تلفن هم حراست بازی  شده نوشته (( یا فاطمه زهرا )) یعنی یعنی

حراست کوههای تهران

روی کوههای شرق تهران نزدیک به میدان المپیک هم اگر مسیرتون خورده باشه کلمه های یا زهرا یا علی یا حسین زیاد می بینی یعنی زور ما زیاد هست حواستون باشه  

 یعنی به نظرتون اگر سایت یاهو و گوگل را ملاها هدایت می کردند اولین صفحه اش این جمله بود ورود به این سایت با پوشش اسلامی اجباری است خدا را شکر ایران از این قدرتها نداره می دونین چرا چون رسیدن به این قدرت ها هم ازادی می خواد

حراست از تلفن های عمومی  

 همونجور وقتی که کارت تلفن را توی گوشی می زاریم این جمله به نظر می رسه نماز فضیلت مومن است

خوب حالا شما۲۸سال شب تا صبح جملات به نظر شما تاثیر گذار را توی این مملکت دارین میگین چی شد یک سر بزنین به یکی از این خیابونها می فهمین چقدر اسلامی شده

بالاغیرتا اگر عرضه ندارین یک خوده وضع زندگی مردم را از نظر مالی و اجتماعی بالا ببرین لااقل تو مسایل فرهنگی زجرشون ندین یک روز میاد ان حادثه که نباید بیاد

ببخشید ها اصلا به تو چه که رابطه ان طرف با خدا چیه تو فضولی بیکاری علافی خدا روزیت را جای دیگه بده بابا برو به فکر نون باش فضولی نکن تو کار شخصی مردم

توی دانشگاه که بودم یادمه هر چی ادمهای بی فرهگ تر و بی سواد تر بود بیشتر مورد نظر اقایون سیاسی قرار می گرفت می دونین چرا چون انها نمی تونستن فکر کنن و جون می دادن برای زیر تانک حالا همون ادمها امدن باز نگهبانی ادم های بزرگ را میدن به اسم حراست  

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 6:41 قبل از ظهر توسط وحید |


هنوز مانده بود به ان لحظه هنوز مانده بود بیش از چهار ماه ولی هراس زمان نمی گذاشت که ثانیه ها بگذرند حادثه ای در راه بود حادثه ای در کمین نشسته بود گرگ هم اواز میشان برای بردن بره ای روز شماری می کرد .

هنوز فرصت بود که بره کوچک قصه ما طعمه گرگ نشود هر شب بره کوچولو در فکر سبزه زار پشت ان کوه های بزرگ شب را به روز می رساند و طمع رسیدن به علف های شیرین ان سبزه زار خواب شب را از او بریده بود

چوپان ساده دل قصه ما هنوز وقت داشت که سراب انسوی علفزار ها را برای او توضیح دهد ان چوپان به ان سبزه زار رفته بود و قصه قلابی که گرگهای بزرگ برای ربودن بره های کوچک می گفتند را می شناخت

اما بره کوچک قصه ما هنوز فرق بین علف این سوی کوه و علف انسوی کوه را نمی دانست چون ندیده بود که بداند چوپان همیشه به بره می گفت علف ها همه شیرین هستند فقط در انسوی این کو ه های بزرگ علفها را در ظرف های خیلی بزرگ می ریزند و کمی شبنم تازه بر روی ان می پاشند که لطافت سحر گاهی روی ان بماند ولی بره به حرفهای چوپان گوش نمی کرد

چوپان که اصرار بره را دید گفت به من فرصت بده تا چهار ماه تا بیشتر برایت توضیح بدهم اما در حقیقت او توضیح نمی خواست بدهد او هم اماده سفر بود که بره کوچک قصه ما را همراهی کند و وقتی بره کوچک قصه ما مزه علف های انسوی کوه ها را چشید بتواند امید بازگشت به علفزار را در او زنده کند

اما گرگهایی که هر روز به فکر طعمه جدید خود بودند هر روز به امید ربودن بره سفید تلاش می کردند که تا یک روز ............. 

ادامه داستان در پست های بعدی  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 6:5 قبل از ظهر توسط وحید |


یکی از عادتهایی که زیاد توی دین مبین اسلام هم مورد قبول نیست پچ پچ هست اره پچ پچ !!!تا حالا بهش توجه کردین .در گوشی با کسی حرف زدن را میگم خیلی کاربرد داره وقتی با کسی در گوشی صحبت می کنین انگار یک دنیا راز را دارین بهش میگین اطرافیان هم فکر می کنن بابا چه خبر هست حالا چی داره میگه دیروز جاتون خالی یکی از مواردش را دیدم همین پچ پچ را میگم ادم با تمام وجود دوست داره که بشنوه انها چی میگن که ممکن بود اگر همین حرفها بلند بلند گفته می شد تو اصلا رغبتی برای گوش کردنش نداشتی

حالا چرا پچ پچ ر ا گفتم چون داره یواش یواش خبر هایی میشه انگاری می خوان بیشتر اینترنت را محدود کنن داره یواش یواش سر زبونها می افته عیب نداره ما تا اقای شیرازی را داریم (مسوول سایت بلاگفا دامت برکاته ) هیچ غمی نداریم ولی یک سر و صدایی کنین یک اعتراضی هی هر روز میری مثلا در مورد انواع  هارمونی رنگ (شغل بنده ) چیزی از اینترنت پیدا کنی همش را بستن بابا این چه ربطی به ان داره

حالا یک چیزی هم من بهتون بگم داره یواش یواش صداش میاد که یک راهپیمایی بر علیه سیاستهای فیلترینگ اینترنت راه می افته که فکر کنم خیلی زود به خشونت کشیده بشه علتش هم این بود که این اقایون هی گفتن ازادی ازادی دیدیم رییس عوض شد ازادی بدتر شد من بابا صد بار بده گفتم بابا به اینترنت کاری نداشته باشین اینجا عوام نیستن که شما هی براشون ادا و اصول دربیارین هیچ کس هم صداش در نیاد اینجا از تمامی عناصر خفن عالم جمع هستند که اگر وشگونشون بگیری همه صداشون درمیاد

راستی اگر راهپیمایی بشه شما هم می ایین یا میگین ول کن بابا بهتر که بستن همه چی را شام چی داریم

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 7:1 قبل از ظهر توسط وحید |


فرمول زندگی من/ فصل اول/ زندگینامه یک فیلیپین زده

 

من همون جزیره بودم . خاکی و صمیمی و گرم. واسه عشق بازی موجها .قامتم یک بستر نرم.یک عزیزدردونه بودم .پیش چشم خیس موجها.یک نگین سبز خالص.روی انگشتر دریا.تا یک روز تو رسیدی . توی قلبم پا گذاشتی.غصه های عاشقی را . تووجودم جا گذاشتی .زیر رگبارنگاهت .دلم انگار زیرو رو شد.برای داشتن عشقت.همه جونم ارزو شد .تا نفس کشیدی انگار.نفسم برید تو سینه .ابرو باد و دریا گفتن .حس عاشقی همینه

فرمول زندگی من/ فصل اخر/ زندگینامه یک فیلیپین زده

دیگه رو خاک وجودم . نه گلی هست نه درختی . لحظه های بی تو بودن . می گذره اما به سختی. دل تنها و غریبم . داره این گوشه میمیره . ولی حتی وقت مردن . باز سراغت را می گیره . می رسه روزی که دیگه . قعر دریا میشه خونم . اما تو دریای عشقت. باز یک گوشه ای می مونم

شعر از سیاوش قمیشی

علت نگاشتن : مسایل شخصی  

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 6:44 قبل از ظهر توسط وحید |


حالا که چند وقته فهمیدم کسانی که وبلاگم را می خونن اکثرا خانم هستن این پست را برای شما می نویسم خانمهای ایرونی !!!!!!!!!

تمام هوش و حواستون را جمع کنین می خوام یک سوال بپرسن انصافا وقتی یک چیز یا شخص زیبا می بینین چه احساسی بهتون دست میده انصافا راست بگین

الان می دونم همه اقایون میگن یک احساس خوب و تمام خانمها عرق می کنن و به اقایون میگن بی جنبه ها !!! این دل صاحب مرده مردها  انقدر توی این قسمت از وظایفش خوب عمل می کنه که اگر مغز ادم هم همینقدر خوب وظایفش را عمل می کرد همه الان فیلسوف شده بود!!!!!!!

یک تناقضی توی ایران هست بین زیبا بودن و امنیت داشتن اره خیلی ها می گن توی ایران اگر زیاد زیبا باشی و خلاصه حرفی توی زیبایی داشته باشی تمام احشام و حیونات که بعضی از مردها واقعا این شکلی هستند همچین عر عر کنان از کنارت رد میشن که تو ترجیح می دی همیشه انقدر زشت باشی که حتی کسی نگات هم نکنه

جون سالم به در بردن ارزشش بیشتر از زیبایی هست !!!!!!!!

یعنی اینکه ایران انقدر امنیتش پایین هست که حتی زیبایی یک زن امنیتش را زیر سوال می بره وای به حال چیز های دیگه بدنش !!!!!!! دیدین جنوب شهری ها را که من هم خودم جزوشون هستم (البته فقط از نظر جغرافیایی این هم شانس ما بود دیگه )چه قدر این مدلی هستن یعنی خیلی ساده لباس می پوشن و خلاصه بدون نقاشی میان بیرون نه مشکل پول داشتن نیست مشکل نداشتن چیزی تحت عنوان امنیت هست اقایون تو گروه های ۵ ۶ نفری همچین کل خیابون را گرفتن که واقعا یکی می خواد از بینشون رد بشه باید هفتصد تا قل هوالله بخونه

چیزی که بنده تو خاطراتم در ان ور اب ندیدم بابا دختر هایی که ما توی ایران خوابشون را هم نمی بینم(البته خانم های ایرانی اعتراض نکنن شما هم خوشگلید )  ساعت ۳ نصفه شب می زنن بیرون میرن مثلا خرید کنن یک نفر حتی یک نصفه بوق هم نمی زنه اصلا چرا این کار را باید بکنه حالا درسته کشورهای مفتخری مثل سوریه و عربها هنوز این مدلی هستن ولی من منظورم از ان ور اب این عربها نبود

حالا برعکسش توی ایران نیست خدا را شکر مثلا همجنسگرایی!!!!!!!! اقایون راحتن هر جور بیان بیرون هر ساعت بیان بیرون با هر کی بیان بیرون این فقط مشکل ضعیفه ها هست یک سر برین شهرستانها ببینید چقدر زنها زیبایی دارن ولی همچین خودشون را لای صد تا پارچه و لحاف و گونی میپیچن که مبادا دشمن بهشون شبیه خون بزنه  انها هم دوست دارن مانتوهاشون انقدر تنگ باشه که خط خطی های تنشون هم پیدا باشه و مردها وقتی می بیننشون فکشون بیفته ولی اگر این کار را بکنن که دیگه سالم نمی مونن

حالا یک سری از خانم های مذهبی الان می دونم دارن کلی تفسیر می کنن که چادر حجاب و حجاب زینت زن هست و خلاصه کلی دروغ و خالی بندی چون واقعا حجاب چیزی جز امنیت نیست اگر ان اقایون دولتی این طوری پیش برن نترسین روزی میاد که با چادر هم بی امنیت شین حالا تهران را هم نمی گم من منظورم با کل ایران هست

توی تهران که ماشالله همچین میان بیرون که بماند چه جوری

اقایون دولتی یک فکری برای این امنیت بکنین نه اینکه هر پسری تا ۴ تا برف پاک کن زد ببریدش زندون  !!!!!!نه بابا ان وقت میشه طالبان مرکز درست  کنین روش برای ارتباط بزارین بودجه ببندین بزارین اقایون اشباع بشن وحشتناک شده امار امنیت می دونین شما اقایون دولتی عادتون هست می زارین قشنگ ا ب ببره مملکت را ان وقت حسابی فکر می کنین

حالا نخندین بگین ایران این همه مشکل داره این که دیگه اخر صف هست نه اتفاقا این اول صف هست مشکل های اجتماعی که توی لحظه به لحظه زندگی ما نقش داره

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 7:42 قبل از ظهر توسط وحید |


بابا عجب بی منطق هست این احمدی نژاد حیف حیف من که یک پست از همین وبلاگ را برای این اقا نوشتم بابا میگن طرف تا قبل از خواستگاری هر روز با یک تیپ و با یک دسته گل میاد و تو دستش تا اخرین شعرهای عاشقانه را ننویسه عشقش را نمیاد ببینه و بعد از عروسی با یک پیر جامه راه راه و چهار کیلو بوی عرق هر شب میاد خونه ولی تو سیاست را دیگه نمی دونستم

اخه پسر خوب جناب احمدی نژآد رییس جمهور بنده من به عنوان یک بی طرف بابا تو امدی جنگ کنی یا امدی خوشی را توی دل ایرونی ها بیاری بد جوری عوضی رفتی بابا ان روز که سخنرانی کردی بابت اسراییل  حتی تو سایت چینی ها هم عکست را زده بودن بد جوری سه کاری کردی خدا کنه که عمدی نباشه که ان وقت باید جلوی ۶۰ میلیون ادم هر روز فحش و بی اعتایی دریافت کنی

بابا هنوز یک جوون مونده که چه جوری باید روزش را شب کنه با این همه بیکاری و درد و بی پولی و ربات زدگی و بی میلی به زندگی  و فقر و ان وقت تو جای این همه حرف برای گفتن تند تند داری شمشیر از رو می بندی کشتن کشتن می کنی  اصلا فهمیدی چیکار کردی بابا ایران با این همه قدمت و این همه شکوه و جلال نباید اسم رییس جمهورش را با یک لقب دیگه صدا کنن برو کتاب قلعه حیوانات را بخون بابا خارجی ها مثل دکون های کنار اتوبان نیستن که تو بتونی با پول بخریشون

عزیزم هر کاری منطق داره یادته رجایی رجایی می کردی تو هنوز مونده با این سه کاریها جای ان بدبخت را بگیری ببین مردم چی میگن نه حزبت حواست باشه خیلی تند نری برو تو خیابون های ایران مردم ایران همون شکلی هستن عاشق موسیقی عاشق صلح عاشق زندگی خوب نه حوصله این عرب های مفتخر را دارن نه حوصله زور گویی های اروپایی ها و امریکایی ها یک لقمه نون می خوان که تو سر سفرشون بزارن دوره شمشیر گذشت

حالا می دونم حزبت از این همه کشور چرا اسراییل را انتخاب کرده و شاید هم نمی دونم ولی واقعا چرا اسراییل این همه کشور بود که ضد حال به ایران زد چرا این یکی انتخاب شد  این همه عراقی که توی هر کوچه از کشور من یک حداقل یک کشته داد براش چی شد که یک دفعه عاشقشون شدی و عراقیها شدن عشق دیرین  خیلی حواست باشه من حواسم بهت هست هیچ کار نکنم تو وبلاگم ازت می نویسم

دیگه از این سه کاری ها نکنی راستی به موسیقی و تفریح مردم و نوع لباس پوشیدن و فیلتر کردن سایتها خلاصه هر چیزی  که رای اکثریت پشتش هست حواست باشه کار نداشته باشی باز یاد کتاب قلعه حیوانات من را انداختی نکنه تو از همونها باشی

توی سیاست خارجی حواست باشه یک لقمه نون واسه خونت بیاری نه یک مشت گلوله اگر هم زیاد زور داری   برو سوسک های خونتون را بکش که هر روز خانمت مجبور نشه از ان همه سوسک بترسه و خودت هم از جیغ زدن خانمت بترسی ما صلح می خواهیم اقا دوره دندون نشون دادن ها تموم شده

برو دست حق به همرت ببینم چی کار می کنی اسمت را میدم به یکی از این قران خونهای مسجدمون برات سی جز قران بخونه که دیگه احساسی نشی افرین پسر خوب!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 7:7 قبل از ظهر توسط وحید |


با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم توی دستش . او یک شکلات گذاشت توی دستم . من بچه بودم . او هم بچه بود . سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد . دید که مرا می شناسد . خندیدم . گفت :دوستیم ؟ گفتم :دوست دوست .گفت: تا کجا ؟ گفتم :دوستی که تا ندارد . گفت : تا مرگ !!! خندیدم و گفتم : من که گفتم تا ندارد. گفت : قبول تا پس از مرگ !!!! گفتم : نه ، نه ، نه ، تا ندارد . گفت : قبول تا انجا که همه دوباره زنده می شوند یعنی زندگی پس از مرگ . باز هم با هم دوستیم خندیدم و  گفتم : تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار . اصلا یک ((تا )) بکش از سر این دنیا تا ان دنیا ،من اصلا تا نمی گذارم . نگاهم کرد نگاهش کردم . باور نمی کرد می دانستم او می خواست دوستی با تا داشته باشد دوستی بدون تا را نمی فهمید .

                                                                            *************************

گفت : بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم . گفتم باشد تو بگذار گفت : شکلات هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو یکی مال من باشد ؟ گفتم : باشد . هر بار یک شکلات می گذاشتم تو دستش . او هم یک شکلات توی دست من . باز همدیگر را نگاه می کردیم . یعنی که دوستیم دوست دوست . من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند ان را می مکیدم . می گفت : شکمو !! تو دوست شکویی هستی . و او شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق قشنگ . می گفتم : بخورش . می گفت تمام می شود می خواهم تمام نشود و برای همیشه بماند. صندوقش پر از شکلات شده بود هیچ کدامش را نمی خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورن یا کرم ها ، ان وقت چه کار می کنی ؟ گفت مواظبشان هستم .

                                                                            *************************

یک سال دوسال چهار سال هفت سال ده سال و بیشتر شده است . او بزرگ شده است  . من بزرگ شده ام . من همه شکلات ها را خورده ام . او همه شکلات ها را نگه داشته است . او امده است که امشب خداحافظی کند . می خواهد برود برود ان دور دورها . می گوید : می روم ولی زود برمیگردم . ولی من می دانم میرود و بر نمی گردد. یادش رفت شکلات اخر را به من بدهد. دست پاچه بود. یک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم : این برای خورن . یک شکلات دیگر هم در ان دست دیگرش گذاشتم گفتم : این شکلات هم برای صندوق کوچکت . ولی او یادش رفت صندوقی پر از شکلات دارد . هر دو را خورد . خندیدم . می دانستم  دوستی من (( تا )) ندارد . و این را هم خوب می دانستم دوستی او (( تا)) دارد . مثل همیشه خوب شد همه شکلات هایم را خوردم . اما او هیچ یک از شکلات هایش را نخورد

من تا ندارم و به همین افتخار می کنم

+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1384ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط وحید |


اگر یادتون باشه تو پستهای قبلی با هم یک شهر داشتیم می ساختیم  به اسم دیس شهر که تمام ادمها بتونن توش ازاد زندگی کنن که ۲۰ قانونش را توی پست های قبلی نوشتم حالا بقیه قوانین

۲۱ - انگیزه زندگی در دیس شهر امید به داشتن ساعت هایی همراه با ارمش زیاد هست

۲۲ - هر کسی گردن بندی گردنش باشه که روی ان چند تا دکمه باشه که هر وقت انها را زد سریع بتونه پلیس بیاد

۲۳ - پوشیدن یا نپوشیدن لباس اجباری نیست .

۲۴ - هر کسی اگر نمی تونه به اندازه ای که حدش را مدیران دیس شهر تعیین می کنن  در امد داشته باشه از شهر اخراج میشه

۲۵ - ادمهای ضعیف که همیشه به شکست هاشون فکر می کنن و نمی تونن کار های بزرگ انجام بدن نمی تونن توی دیس شهر بیان

۲۶ - ازمون ورود به دیس شهر اول خلاقیت فردی بعد عدم اعتقاد به اداب و رسوم محلی و بعد عدم اعتیاد هست .

۲۷ - توی دیس شهر بعضی از روز ها را می تونیم نامگذاری کنیم روز عشق روز رقص روز با هم بودن روز سکس روز محبت روز کار روز خلاقیت و.....

۲۸ - ورود برای تمام ملیتها ازاد هست و هیچ ملیتی هیچ مشکلی برای ورودش به این شهر نیست

۲۹ - موقعیت اب و هوایی دیس شهر باید همیشه معتدل باشه نه سرد سرد نه گرم گرم ان وقت به هنگام اجرای برنامه های گروهی دچار مشکل نمیشیم

۳۰ - روز های اول تا یک هفته ورود برای همه رایگان هست و بعدش هزینه های خیلی بالایی دریافت میشه دیس شهر شهری هست که هم در امدها بالاست هم هزینه ها

۳۱ - تمام بچه ها بدون احتیاج به اجازه پدر و مادرشون می تونن به این شهر بیان کنترل ان بچه ها فقط از طریق پلیس دیس شهر انجام میشه

۳۲ - مدل سازی افراد موفق و نشون دادن ان ادمها به کلیه مردم دیس شهر 

۳۳ - صدای موسیقی حالا به هر سبکش نباید از حد سکونت افراد بالاتر بره مگر اینکه مدیریت دیس شهر یک جشن عمومی برگزار کنه

۳۴ -  انتخاب روسای دیس شهر توسط مردم هست که هیچ گونه فرقی از نظر نوع لباس و چهره و تفکر نباید با مردم عادی داشته باشن چون در دیس شهر ادم قوی و ضعیف وجود نداره همه ار نظر هوش و فکر در یک سطح هستند  

۳۵ - زن های و کودکانی که به هر نحوی دوست ندارن با شوهرهاشون یا پدر مادرهاشون  به دیس شهر بیان دیس شهر از ان زنان و کودکان حمایت می کنه

۳۶ - محدودیت برای ارتباط وجود ندارد اعضای دیس شهر می تونن ساعتها با هم زندگی کنند

۳۷ - برای تقویت روح افراد دیس شهر کلاسهای مخصوصی برگزار خواهد شد .

۳۸ - در کار های گروهی گرفتن رای اکثریت مهم و حیاتی هست البته غرغر کردن  به صورت شفاهی جرم های سنگینی در دیس شهر داره باید همه شکایات کتبی باشه

۳۹- در  دیس شهر شب وجود ندارد چون انقدر تعداد لامپ های دیس شهر بالاست که روز و شب با هم برابر هست

۴۰- تا قبل از ساختن کامل ساختمانها و جاده ها هیچ کس حق ورود و به دیس شهر را نداره

۴۱  - هیچ خانه و ملکی  در دیس شهر خریدنی نیست فقط به صورت اجاره می باشد

-----------------------------------------------------

این هم قسمت دوم قوانین دیس شهر شهر قشنگی خواهد شد

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 8:18 قبل از ظهر توسط وحید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حرکت کن دنیای واقعی بزرگتر از توهم های کودکانه است بخواه و انجام بده شکست بخور تا طعم پیروزی برایت قشنگ تر شود خود خودت باش مثل همیشه


صفحه نخست
پست دونی



خزعبلات قبلی

مرداد 1388

بهمن 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384



چسبیده ها

وقتی کلیک می کنی اینجا نیتت برام مهم هست
...


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin