کتاب تمرکز روی اهداف اثر برایان تریسی را تازه خریدم کتاب جالبی هست توی قسمتهای انتهایی کتاب یک موضوع جالب نوشته تحت همین عنوان
پاسکال میگه : تقریبا تمام مشکلات انسان نشات گرفته از این واقعیت هست که او نمی تواند برای مدتی در یک اتاق با خودش خلوت کند.
میگن ادمها وقتی مشکل گنده ای سر راه خودشون یا احساساتشون (منظورم احساست فیزیکی نیست بابا معنوی را میگم بی جنبه نشین ) ایجاد میشه برای حل گرفتاری به یک گوشه خلوت پناه می برن و با خودشون تنها میشن .شاید بهترین اوج درک و اتصال خود ادم به خودش همین تنهایی ها باشه . جایی که از علی دایی و دختر بندر و فیش اب و هزینه مدرسه بچه و خلاصه خرده های زندگی چیزی نباشه انجا اسمش تنهایی هست .
البته بنده خودم می دونم تمامی اهالی وبلاگستان اصولا از نوع جغد نشین های تنها هستند که مثل خودم می نویسن تا تنهاییشون پر بشه یا برعکس می نویسن تا تنهایی دیگران را پرکنند باز مثل خودم . داشتم روی این جمله فکر می کردم اگر این وبلاگ را کسی نمی خوند باز من می نوشتم
سوال جالبی بود نمی دونم باید با خودم مشورت کنم ولی تنهایی در خونه هر کی را می زنه این معلومه و مشخص انهایی که غرور داشته باشن سوت می زنن میگن بابا من زن دارم بچه دارم ۲۵۰ تا دوست دارم تنهایی چیه وقت سر خاروندن ندارم ولی با همه اینها ان هم بعضی وقت ها تنها میشه نمی دونم شاید این حس هم از ان نوع حس هایی هست که موقع مونتاژ ادم ها روی ادم وصل میشه و انهایی که غرور نداشته باشن میگن نه بابا ما هم تنهاییم .
حالا نمی دونم باید برای ادم بزرگی شدن تمرین تنهایی ادم باید زیاد باشه یا نه (چیزی که توی شاگرد اول های دانشگاه ها که معمولا پیشرفت علمی زیادی می کنن زیاد می بینیم ) البته یک روش دیگه هم هست که همیشه یک میلیون نفر ادم دور و برت در حال سوت و هوار و جیغ و داد وبیداد باشن که تو احساس تنهایی نکنی البته من به ان نمی گم احساس عدم تنهایی من بهش میگم احساس سرسام .
حالا شما خوبه لااقل میاد وبلاگ من تنهاییتون تموم میشه من هم وبلاگ نوردیم خوبه اما من اخر نفهمیدم تنهایی بزرگ بودن میاره یا تنهایی یک احساس بد هست .
به هر حال با یک جمله شریعتی این پستم را تموم می کنم از کتاب دفتر های سبز
کسانی که خود بسیارند نیازی به هم وطن ندارند کسانی که خود ازارند از زندان به ستوه نمی ایندادمهای اندکند که به ازدحام محتاجند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 7:59 قبل از ظهر توسط وحید |
اول این پست بگم بنده فقط منظورم از اسب همان اسب هست و هیچ گونه تمثیل و تشبیه و برداشت فکری واجتماعی و سیاسی از این پست نفرمایید منظور از اسب همان حیوان چهارپامی باشد (روابط عمومی خطوط قرمز)
یک سری از اساتید فن اسبها را به صورت زیر طبقه بندی می کنن :
اسبهای عربی - اسبهای ترکمن - اسبهای محلی - و... که من راستش روی این طبقه بندی زیاد کار ندارم
اما یک سری از اساتید دیگه اسبها را به صورت زیر طبقه بندی می کنن
اسبهای یابو یا همون اسب بارکش
اسبهای سواری
اسبهای سوپر استار و تزیینی
اسبهای سرکش و وحشی
اسبهای یابو(بارکش ) : همیشه سر به زیر دارن اینجور اسبها با اندکی یونجه و کاه می تونن زندگی سخت تو مزرعه را تحمل کنند اگر نعل هاشون سال به سال هم عوض نشه مهم نیست یک دونه قند اگر بهشون بدی انگاری دنیا را بهشون دادی تمام زندگیشون همان مزرعه و گاری هست . گاری هر کسی را می تونن بکشن فقط کافی هست گاری را بهش ببندی پوزه بند و افسار جزو لوازم همیشگی این گروه از اسبهاست همیشه بوسیله افسار قابل کنترل هستند و هیچ وقت نمی تونی روی انها بشینی فقط می تونی گاری بهشون ببندی و چشم بند برای اینکه فقط مسیر مستقیمش را ببینه اخرین سرعت اینجور اسبها یورتمه هست .
اسبهای سواری : اسبهایی هستند که درسته که افسار و پوزه بند دارند ولی از نظر چابکی و زیبایی از اسبهای یابو بهتر هستند معمولا اگر یک زین سوارکاری روشون بسته بشه خوب سواری می دن و از مانع های بلند مسیر مسابقه خوب رد میشن بعد از هر رد شدن از هر مانعی باید دستی به سر روی اسب کشید که احساس کنه کار بزرگی انجام داده دادن قند و عوض کردن نعل باید همیشه انجام بشه غذای خوب باید همیشه بخورن و اصطبل مناسب داشته باشن .سرعت این اسبها می تونه خیلی زیاد باشه البته اینجور اسبها هم اگر کسی سوار کاری بلد باشه باز به همه سواری میدن .
اسبهای سوپراستاروتزیینی :اینجور اسبهای فوق العاده زیبا که معمولا سفید هم هستند از بهترین و زیباترین اسبها انتخاب میشن اهل سواری دادن و بارکشی نیستند معمولا خیلی تمیز هستند همیشه در حال خورن کاه و یونجه تازه و قند هستند اهل پوزه بند و افسار نیستن معمولا در سیرک ها به کار برده میشن دم و یال زیبای اینجور اسبها از بهترین خصوصیات اینجور اسبها هستن اگر یک روز کمی گرد و خاک روشون بشیه سریع با اسبهای دیگه عوض میشن سرعت حرکت در این اسبها مهم نیست چون اینجور اسبها فقط یاد میگیرن همیشه مودب و اروم باشن که خوب جلوه کنند در بدن این اسبها اثری از تازیانه و خراش های مزرعه نیست چون ارزششون به همون نداشتن این چیز هاست .
اسبهای سرکش و وحشی : اینجور اسب ها زاییده کوه و دشت هستن و فوق العاده خشن نه سواری به کسی می دن نه بار برای کسی می برن و نه زیبا هستن این اسبها به صورت گروهی با هم زندگی می کنند و صاحب خاصی ندارن هر جایی گیر بیاد می تونن استراحت کنن و هر چیزی که قابل خوردن باشه بخورن سرعت اینجور اسبها بالا هست اگر کسی نزدیکشون بشه احتمال لگد خوردن ازشون زیاد هست در دامن طبیعت بزرگ میشن وهمون جا هم میمیرن و در قید و بند هیچ صاحبی نیستن قدرت فوق العاده و سرعت فوق العاده این نوع حیوانات را می تونین از برنامه های راز بقای تلویزیون ببینین.
قسمتی از کتاب راز بقای حیوانات اثر ببین و نپرس
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 6:57 قبل از ظهر توسط وحید |
کتاب فواید گیاهخواری صادق هدایت را امروز داشتم می خوندم بد نیست چند قسمتش را هم بنویسم
این اولین زمین لرزه کتاب بود برام :
گرسنگی فرمانده قداری می باشد که بیداد گری ان دمی مار را اسوده نمی گذارد باید خورد برای زندگانی !!!امروز بخوریم فردا بخوریم همیشه بخوریم یک میل کور و درنده یک احتیاج گنگ و ضروری ما را به این کار وا دار می نماید تمام حواس و اراده ی حیوانات را نیز همین احتیاج به خود جلب کرده و اغلب ادمیان وحشی بجز خوردن ٫ لذت و خوش بختی دیگری سراغ ندارند
(((یعنی منظورت این هست که نخوریم دیگه اقای صادق هدایت نکنه گشنگی هم رفت جزو کار های خوب اما جملات بعدی)))
مردمان متمدن اگر چه ادعای افکار عالیه می کنند ولیکن مسله خوردن و نوشیدن پیوسته فکر ان ها را به خود مشغول نموده است . همه اعضای بدن غلام شکم می باشند و برای جستجوی خوراک به کار می روند
((این را راست میگی حداقل برای اقایون صدق می کنه میگم ادم گشنه دین و ایمان یادش میره ))
تاریخ تمدن انسان نیز روی خوراک قرار گرفته سبب عمده اغتشاشات هجوم ها جنگ ها مهاجرت ها کینه ورزی ها سر مسئله خوراک هست
((عجب دیدم توی صف های نانوایی و اغلام کوپنی چرا اینقدر دعوا میشه اخه همه کتاب صادق هدایت را خونده بودن نمی دونستم )))
نوشته صادق هدایت پاریس سال ۱۳۰۶ شمسی
اما خیلی ها این روزها به واسطه گرفتن یک کار مخصوص مسلمانها که اسمش روزه هست این قسمت از ارده شون را دارن مثلا تقویت می کنن
و اما مشاهدات بنده از ادمهای روزه دار : میگن تنوع خیلی بالایی داره نصفه شب باید از خواب بلند شی هول هولی همه چی را بکنی تو شکمت برای اولین بار هست که خوردنت زمان داره و لذت !!!!!!!!!! ان دو دقیقه اخر مانده به اذان صبح تمام حواست را جمع می کنی که چیزی از قلم نیفتاده باشه ان چند ثانیه اخر با پارچ اب می خوری که مطمئن باشی که تا فردا تشنه نمی مونی
تا ظهر بهت فشار نمیاد اما از بداز ظهر به بعد یوا ش یواش بیحال میشی اگر کارگر یا کارمند باشی عمرا بتونی کار مفیدی بکنی دوست داری زودتر اذان بگن شکمت هی الارم میده من گشنمه .
جای اینکه به کارت و به تولید فکر کنی هی باید به غذا فکر کنی و اینکه کی موقع اذان میشه !!!!!! موقع افطار هم خوردن غذا برات خیلی جالب تر میشه همون حرکاتی که برای اذان صبح انجام دادی را یکبار دیگه انجام میدی با حرص و ولع کامل سعی می کنی تا ته همه چی را بخوری
بعدش هم به علت خوردن زیاد ی خواب عمیق و خلاصه روز از نو روزی از نو
و این را بهش میگن روزه و تو با این کار میری بهشت هر کی این کار را نکنه اسمش کافر هست و ادم بدی هست یعنی منظورم این هست که ۴ میلیارد ادمی که غیر مسلمان هستند بد هستند و فقط ما خوبیم
تازه با گشنگی میشه به یاد خدا بود و با سیری نمی شه همون جور که تو پست های قبلیم هم گفتم تو ایران با گریه و گشنگی و بدبختی و افسردگی و بیحالی میشه به خدا رسید و با خوشی و زیبایی و شکم سیری محال هست این را معلم دینی مدرسمون گفته
عیب نداره ازادی یعنی همین شاید خیلی از حرکات مذهبی سایر ملل هم برای ما خنده دار باشه ولی برای خودشون خیلی محترم هست همون جا که می خونیم
گاو توی هند انقدر مقدس هست که وقتی حیوان در حال ریختن ابهای اضافی بدنش روی زمین هست (منظورم جیش کردن هست )همه خودشون را با ان اب تطهیر می کنن و میگن مقد س هست
حالا ما هی هرهر می خندیمو میگیم دیوونه ها یک تختشون کم هست حالا هم اگر به یک خارجی بگی ما تو ایران این کار ها را می کنیم هرهر می خنده و لی خوب دین یک چیز شخصی هست
اما فداییان شکم که توی این ماه عوض اینکه لاغر تر بشن اضافه وزن هم میارن علت کم خوردن نیست علت دوبله خوردن موقع افطار و سحر هست
کمی فکر کنین روزه یعنی چی ؟؟؟؟؟؟ خواهش می کنم همه تعریف های کتابهای دینی و دانشگاه و مامان باباهاتون و ملاهاومعلم هاتون را یادتون بره خودتون بگین روزه یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟
دین ما- عربستان -عربها -روزه- چاقی عربها -خوردن غذای زیاد که مخصوص عربهاست- ایران- هجوم اعراب- فرهنگ عرب - فرهگ ایرانی کلمه های مهمی هست روش فکر کنین
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط وحید |
اخر من اینقدر تو این ویلاگهای گل و سنبل رفتم مجبور شدم خودم هم امروز شعر بنویسم که نگن طرف مثل یک تیکه سنگ می مونه
وقتی این شعر را می خونین چند تا شرط داره که اگر انجامش بدین خیلی بیشتر می تونین لذتش را ببرین اول اینکه یک جای اروم و بی سر و صدا و با شکمی سیر بخونین که حتی یک خوده هم گردو خاک توش نباشه اگر کمربند یا اصولا لباس تنگی پوشیدین سریع ان را عوض کنین سعی کنین ادامس نخورین موقع خوندن نور اتاقتون مناسب باشه به هیچ چیز فکر نکنین اگر بوی غذا تو خونتون پیچیده نمی تونین لذت این پست را بفهمین خونتون اگر کنار اتوبان هست و صدای ماشین میاد باز نمی تونین این پست را خوب درک کنین اگر سی دی دختر بندری گذاشتین لطفا خاموشش کنین یک لیوان دوغ بخورین قبل از خوندنش اگر از محل کارتون می خونین سعی کنین دزدکی نخونین اگر خارج از ایران هستین به فکر غربت نباشین زاویه خوندنتون ۳۲ درجه رو به قبله باشه النگو ساعت انگشتر هر چی دارین باز کنین سعی کنین موهاتون را حسابی به هم بریزین غذای چرب همراه با لیمو قبلش بخورین اگر توی اداره هستیم بند کفشهاتون و کمربندتون را شل کنین یک نفس عمیق بکشین حالا همه چی اماده هست
نفس ها را حبس کنین می خوام بگم شعر چی هست
چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم *******از ان دو پنجره ما خیره می شدیم به هم ****** به هم شبیه به هم مبتلا به هم محتاج ******چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم ****** من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب********من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم ******* شبیه یکدیگریم و چقدر دلگیر هست *******شبیه بودن گل های بی شمیم به هم ****** من و تو رود شدیم و جدا شدیم زهم ****** من وتو کوه شدیم و نمی رسیم به هم ******* بیا شویم چو خاکستری رها در باد ********من و تو را برساند مگر نسیم به هم
دیگه حالا هر چی ادامس هست و قرمه سبزی و صدای باند و نور افکن و خلاصه هر چی لباس تنگ هست بپوشین دیگه عیب نداره
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 7:52 قبل از ظهر توسط وحید |
باز ماه رمضان و باز شبهای عجیبش
ادم های بی مذهبی مثل من هم توی این ماه درسته که نه روزه میگیرن نه نماز می خونن ولی حس عجیبی دارن یک حس عجیب که بهش میگن پرستش
دوست داری برای یکی حسابی دل ببازی کسی که روی زمین جاش نیست و توی قلبت هست و بهش میگی خدا
چند تا از دعاهای عجیب و غریبم را از همون بچگی تا حالا را براتون می نویسم ماه رمضان هست بی مناسبت نیست:
وقتی بچه بودم : خدایا یعنی میشه من هم یکروز یک ماشین کنترلی از این بی سیم ها داشته باشم که از روی هر چیزی رد بشه و تازه فرمون هم داشته باشه
وقتی نوجوان شدم : خدایا میشه یک روز یک دوچرخه قشنگ داشتم که می تونستم باهاش همه جا برم قمقمه اب هم داشته باشه و تازه دنده هم داشته باشه
وقتی نوجوان تر شدم : خدایا میشه من هم یک دوست دختر داشته باشم که با هم بریم بیرون بستنی بخوریم و شب ها به هم زنگ بزنیم و هی برای هم قربون صدقه بریم و تازه باباش هم نفهمه
وقتی نوجوان تر تر شدم : خدایا من ازت هیچی نمی خوام جز اینکه برم دانشگاه
وقتی جوان شدم : خدایا یک خوده پول هم بنداز پایین دیگه بابا خوش انصاف ما هم بی پولیم
وقتی جوانتر شدم : خدایا یک دل خوش بهم بده که دیگه مجبور نباشم دنیا را برای یک دل خوش بگردم
و حالا تنها دعام این هست : کاری کن که بتونم ازاد و رها از همه چیز و همه کس بتونم لذت بودنت را حس کنم وهر چیزی که نشونه بدی و رنج هست را از خودم دور کنم
این خدا هم عجب حوصله ای داره ها هر روز باید به ساز بنده هاش برقصه عجب رویی دارن این بنده هاش
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط وحید |
دیدین بعضی ادمها کلکسیون می خوان بشن
حالا بنده که جنسم نر هست (اگر خدا قبول کنه ) نمی دونم تو هم جنس های خودم کلکسیون یعنی چی اما تو جنس ان وری کلکسیون را خیلی قشنگ می فهمم
می دونی خیلی سخته ادم یک اچار فرانسه به تمام معنا باشه درس بخونه کار بکنه زبان بخونه ساز بزنه ورزش کنه روابط عمومی داشته باشه خونه فامیل بره پیشرفت بکنه پولدار بشه عضلات زیبا داشته باشه قر و فر بلد باشه بتونه خوب مجذوب کنه روانشناس خوبی باشه خوش بر خورد باشه ملی گراباشه مذهبی باشه خوش خلق باشه و......
بنده که تا حالا البته به جز مواردی محدود ندیدم می دونین اخر یک جاش لنگ می زنه اخر یک جاش نمی تونه خوب کار کنه بنده خدایی را می شناسم که این کلکسیون را داره برای خودش تعریف می کنه تو سن و سال خیلی کم یعنی به عبارتی هنوز ۲۵ سالش هم نشده
و جالب اینجا هست که داره یواش یواش تحلیل میره و به اصطلاح اقایون به سمت گروه منگول ها حرکت می کنه می دونین دلیلش چی هست از خودش توقع بالایی داره ساعت های خواب تو روزش شده ۴ ساعت و تفریحات صفر و روابط عمومی صفر حالا بگذریم که اسمش جزو نفرات برتر ایران هست و توی مبحث درسی برای خودش صاحب قلم هم هست
عیب نداره ادم اگر اسمش جزو نفرت برتر ایران باشه عیب که نیست بلکه افتخار هم هست ولی یا چه قیمتی با هر قیمتی .خیلی ها می گن اره با هر قیمتی ارزشش را داره
یادم هست با یکی از اساتید دانشگاه صحبت می کردم که به عنوان یکی از ۵ نفر استاد برتر ایران تو رشته خودش بود تحصیلاتش به مرحله دانشیار رسیده بود و از دانشگاه برکلی (از کشور امریکای جهانخوار دامت برکاته ) مدرکش را گرفته بود یک روز رفتم تو دفترش گفتم استاد حالا این همه جلو رفتی اخر چی شد (حالا بگذریم که معاون استاندار هم بود ) به من گفت نمی دونم شاید اشتباه کردم
تعجب کردم گفتم استاد شما دیگه چرا شما که یکی از ۵ نفر ایران هستید می گفت من که همیشه نمی تونم تو محیط کارم باشم وقتی از این محیط بیرون میام می بینم سر تا پا ضعف هستم
می گفت بدنم خسته هست به کسی نگین کمی هم شکم داشت می گفت با اعضای خونم زیاد نمی تونم ارتباط داشته باشم چون خیلی کم می بینمشون
می دونین یک جورایی شده بود بعضی وقت ها یک دفعه به یک جا خیره می شد و می رفت تو یک فاز دیگه
حالا کلکسیون بودن برای خانمها هم سخته طرف که نمی تونه قرمه سبزی و ابگوشت و کباب کوبیده را بلد باشه در کنارش جنیفر لوپز هم باشه و از نظر اندام اوف باشه خوشگل هم باشه تحصیلات هم داشته باشه ورزش کنه ....
نمی شه به خدا نمی شه باید یک برنامه ریزی کرد که به طور متوسط از هر پنجه ادم هنر بریزه نه اینکه از سر تا پای ادم هنر شرشر بیاد پایین ان وقت جای هنر خون می چکه از ادم پایین
ان وقت بعد از یک مدت می بینی همه بهت می گن منگول دست خودت هم نیست چون با بقیه فرق کردی البته نه فرق مثبت بلکه فرق منفی می دونی چرا چون یک دفعه همه چی را ریختی تو خودت از صد طرف پنچر کردی
یواش یواش با برنامه ریزی قدم بردار همیشه قدم بردار
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 7:2 قبل از ظهر توسط وحید |
اقایون علما بنده دین ندارم ولی ایرانی هستم این خاک مال من هست گوش کنین یک حرف دارم
به چه حقی صدای اذان بلندگوهای مسجدهاتون باید تو فضای خصوصی خونه من بیادکی گفته خدای شماها از خدای من بزرگتر هست
هر کسی بخواد صبح کله سحر بره مسجد هم راهش را بلد هست هم مسیرش را هم برای رسیدن به خدا فضولباشی نمی خواد
همین دیروز صبح اول صبح همچین صدای اذان من را از خواب پروند که بابا همه را فحش دادم اخه این یعنی ازادی توی شناسنامه من نوشته ایرانی این یعنی ایران مال من هم هست نه مال ۲ درصد جامعه
اصلا خوبه ساعت ۴ صبح من هم یک موسیقی دختر بندر ی با صدای بلند بزارم (بر خلاف میلم چون خیلی بدم میاد ) و به همه بگم من این طرز فکر را دارم همه زوری و برای رضای خدا باید دختر بندری را گوش کنند .خوبه نه جون من خوبه !!!!!
یادتون هست هی تو مدرسه تو دبیرستان تو دانشگاه هی تو خیابون هی تو تلویزیون تو گوشم خوندین مذهب مذهب مذهب بابا اثر نداره به خدا اثر نداره دین قلبی هست چوب چماقی نیست خدای من کافر از خدای شما دیندارها خیلی بزرگتر هست
یک سر برید تو خیابون ها ببینید چقدر از مردم فاصله گرفتید بابا فاصله زیادشده فاصله گرفتن از مردم یعنی شورش یعنی انفجار همونجور که صدای بلند جشن تولد ها و عروسی ها را خفه می کنین و تا صدای دو تا ساز میاد سر و کله ۱۱۰ (پلیس ایران ) پیدا میشه همونجور هم بایدصدای مسجد ها و حرم ها فقط تو محیطشون پخش بشه نه بیشتر (محض اطلاع ایرونی های خارج از ایران تو ی ایران حرم های مطهر معمولا گلدسته دارند که یک هفت هشت تایی از ان بلند گو گنده ها روش هست و کار ۵۰۰۰ تا خروس لاری گنده را تو یک چشم به هم زدن انجام میده )
جدیدا هم یاد گرفتین تو متروها از این تکنو اسلامی ها گذاشتین بابا به خدا این روشش نیست مردم برای پرستیدن خدا نه واسطه می خوان و نه فضولباشی
خدا را خوش نمیاد کاش یک روز پلیس ۱۱۰ ما هم با صدای بلند بلندگو یک مسجد اعتراض میکرد که من هم کمی احساس ازادی را حتی تو ی این کار به این کوچیکی می دیدم
یادم هست روز اول خوابگاه یک پسر خوب و با ایمان صبح ساعت ۴ به رسم عادت روستاشون شروع کرد خارج از اتاق سر پله ها به اذان گفتن وخلاصه خبر نداشت اینجا خوابگاه هست و همه خلاصه تو باغ. فرداش بنده خدا اماج متلک و تیکه شد نه به خاطر اذانش بلکه به خاطر تفکر عدم اعتقاد به ازادی دیگران و یاد گرفت دین را باید تو قلبش بمونه و خودش بدونه و خدای خودش اگر هم می خواد این کار ها را بکنه جمعی از دوستانش که عاشق این کار هستند را جمع کنه و طوری که مزاحم کسی نشه روز ی هزار بار اذان بگه
حالا این اسمش چی هست را نمی دونم شما بگین
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط وحید |
حضرت شانس در واپسین روزهای بد شانسی به ما هم رو کرد اما شاید این بازی بازی خطرناکی باشه یک بازی که بهش می گن یک نوع دیگه زندگی یک احساسی که بهش میگن شیرینی
زندگی ادم وقتی بتی باشه یعنی اینکه تو نیاز به تغییر داری ولی دست خودت نیست نمی تونی عوض بشی اما یکی می تونه عوضت کنه و این همون حادثه زندگی هست منظورم از یکی می تونه یک شخص یا یک حادثه یا یک تغییر موقعیت کاری باشه
چند هفته هست پشت سر هم خبر های خوب به من می رسه خبر هایی که همش قصه خوبی هست پرنده بد شانسی ما هم بالاخره پرواز کرد
علت هم شاید فقط عمل کردن من به این جمله باشه خوب دقت کنین جمله قشنگی هست
نیکی را نیکی کردن سگ کاریست
بدی را بدی کردن خر کاریست
بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدالله انصاریست
داره این شعارم میشه و جواب هم داده امتحانش کنین زیاد سخت نیست دو تا کار باید بکنین یکی اینکه غرورتون را بشکنین که می دونم خیلی کار سختی هست دوم اینکه یک جورایی فکر اق بالا سری هم باشین من دین ندارم ولی این احساس اقا بالاسری یک احساس قشنگی هست که به دیندار بودن یا نبودن ربطی نداره همه ادمها اهل خوشی هستند و لذت معنوی هم لذت قشنگی هست
البته اگر سنتون کم باشه شاید هنوز روزمرگی را احساس نکرده باشین ولی روزمرگی حتی تو سفر حتی تو تفریح هم خودش رو نشون میده یعنی حتی بهترین دوستانت هم برات تکراری میشن
سعی کنین اگر اینطوری شدین دنبال یک حادثه بگردین شما یک حادثه تو زندگیتون کم دارین ان اتفاق می تونه برای یک عمر لذت را به زندگیتون بر گردونه
اگر متاهل یواشکی نیستین خوب سعی کنین ان اتفاق را همسرتون براتون ایجاد کنه اگران قدرتش را نداره از کسی کمک بگیرین (منظورم نیست که طلاقش بدین ها چپکی برداشت نکنین )
اما اگر متاهل یواشکی هستین (از این زیر زمینی ها را میگم که کسی روحش هم خبر نداره ولی جفتتون هم میمیرین برای هم ) سعی کنین این اتفاق را توی هم جستجو کنین راز موفقیت توی همین حادثه هست
قبلاها که فسقلی بودم نمی دونستم دنیای ادم بزرگ ها اینقدر پیچیده هست ولی خوب حالا دوزاریم افتاده که خیلی بابا پرتگاه سر زندگی ادم هست که اگرحواست نباشه با کله میری پایین
از همین حالا شروع کنین اگروزمره شدین شما یک حادثه کم دارین اتفاق زندگی شما هنوز گم هست دنبالش باید بگردین
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 7:40 قبل از ظهر توسط وحید |
سر یک کوه شهر ی بود به اسم شهر کلاغها
و اما یک داستان از ان شهر
اعدام ننه کلاغه
ننه کلاغه داشت قار قار می کرد و کمک می خواست. مثل اینکه دارند کسی را می کشند و جیغ می کشد زن بابا را دیدم که ایستاده زیر درخت توت . ننه کلاغه را اویزان کرده از درخت و با چوب می زدش و فحش می داد .
حیوونی ننه کلاغه به خاطر بچه هاش به زن بابا چیزی نمی گفت می گفت بچه هام را باید بزرگ کنم خون ننه کلاغه که از پرهاش می چکید توی هوا پخش می شد و روی صورت زن بابا هم چند قطره چکید.
و مثل همیشه لکه خون ننه کلاغه روی صورت زن بابا موند صورت زن بابا همیشه قرمز بود .
دویدم !!!!!! باید جلو زن بابا را می گرفتم. انقدر قدم کوتاه بود که فقط توانستم پاهای زن بابا را بگیرم به زن بابا التماس کردم ننه کلاغه خیلی مهربون چرا می زنیش !!!!!!!!!!!
می گفت به خاطر اینکه ننه کلاغه بعضی روزها وقتی از این خونه خسته میشه میره سر بوم که خستگی در کنه انجا کلاغهای دیگه می بیننش اگر از این خونه بره من دیگه کسی را ندارم برام غار غار کنه این جرمش هست
جلو گریه ام را نتوانستم بگیرم و ننه کلاغه بیهوش و خون الود در کنار بچه هایش به امید فردا بود
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط وحید |
| ||||||