تبليغاتX
وحیدم همان وحید همیشگی

وحیدم همان وحید همیشگی

خلاصه نمی شود کرد

امروز موضوع بحثم یک موضوع خیلی رایج تو ی ایرن هست که فکر کنم همه دیگه جزو فرهنگ قبولش کردن و ان چشم چرونی هست چشم چرونی که فقط به نگاه کردن خانمها ختم نمی شه 

 چند روز پیش مجبور بودم برم برای پروژه ام یک خوده خرید بکنم از قضای روزگار یک خانم خوشتیپ (که توی بقیه کشورها به این جور زنها که اینجور لباسها را می پوشن  میگن زن مدل ) جلوی من در حال حرکت بود فکرکنم چند نفر از اقایون همون در جا سکته و بیمارستان و خلاصه انهایی که توماشین بودن هم تصادف و زدن به دیوار و پارک دوبله کردن .و جالب اینکه زنهای دیگه هم با همون حالت این خانم مدل را نگاه می کردن

هر مردی که از کنارش رد میشد گردن را تا ۴۵ درجه می چرخوند و بعد از کنارش می گذشت نمی دونم خود این خانم هیچ عکس العملی نشون نمی داد یا براش عادی بود یا اینجوری خوشش می امد ما مردها که دیوونه میشیم این همه ادم هی نگاهمون کنن راستش اگر کسی یک مرد را اینطوری نگاه کنه (که احتمالش صفر هست ) یا دیوونه هست یا پولی چیزی می خاد البته زنهای تو جامعه ما نمی دونم شاید به این حرکت مردها عادت کرده باشن

تنها لذتی که به یک مرد در هنگام چشم چرونی دست میده اینه که توی یک فیلم از پیش ساخته شده که توی کله همه مردها هست که معمولا نقش اولش را یک سوژه  بازی می کنه سریع ان سوژه  را جای بازیکن اول فیلم ذهنیش می زاره وبعد خلاصه نه اینکه خودش طراح فیلم بوده هرجور که بخواد کارگردانیش می کنه البته این سوژه می تونه از بی جان باشه یا جاندار

شاید باورتون نشه این فیلم در این مدت کوتاه ساخته می شه و در عرض همین چند ثانیه کارگردانی و دیده میشه و بعد از همین چند ثانیه فیلم تموم میشه و بعد فیلم بعدی

البته برای اقایون این جملات که نوشتم خیلی بدیهی و برای خانمها ممکن هست خیلی عجیب باشه ولی واقعیت هست

حالا اینکه این کار خوب یا بد یا درست یا نادرست هست بحث ها بسیار هست و بنده اصولا سرم به گردنم اضافه نکرده که وارد این بحث های خط قرمز بشم یکدفعه وارد شدم توی یک پستی برای هفت پشتم بسه

راستی چشم چرونی فقط مختص به ایران نیست این را تو خارج از ایران فهمیدم راستی حجم  باد کردن دهان وشدت  گفتن کلمه اوف بعد از رد شدن سوژه نشون از درجه  خارق العاده بودن یا غیر معمول بودن سوژه داره

البته در مورد ماشین خونه وسایل زینتی هم مردها مخصوصا خیلی چشم چرونی می کنن وقتی یک بنز خوشگل مامانی از کنارت رد میشه و تو توی ان فیلم که توذهنت داری خودت را بازیگر ان فیلم می زاری اتوماتیک یک احساس اوفففففف و بعدش همون پرکردن دهان از باد انجام میشه

حالا برای من سوال هست که چرا چشم چرانیهای اقایون فقط به خانمها ختم نمی شه و به ماشین خونه قشنگ حتی دیدن یک پیتزای خوشگل هم کشیده شده

پس ببخشید جناب کسانی که رساله می نویسین به نظر من نگاه عمدی به ماشین بنز و ماشینهای مدل بالا و اپارتمان های چند صد متری را هم جزو نگا های حرام بزارین چون واقعا مردها بعد از این نگاه ها هم ممکن هست به حرام بیفتن

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 8:28 قبل از ظهر توسط وحید |


سلام راستش دیگه خدا جون روم نمی شه باز بهت نامه بدم ولی خوب عیب نداره من از ان بنده پرروها هستم که حالا حالا ها روم زیاد هست چند ساعت پیش اتفاقی داشتم یکی از این کتابهای دعا را می خوندم البته  نه برای خوندن برای دیدن

یک دفعه چشمم خورد به انجا که نوشته بود"خدایا بعضی از گناهان که باعث میشن من مستحق عذاب بشم و ان گناهانی که باعث میشن در های رحمتت به روی من بسته بشه را ببخش "

اخه خدا من و تو که از این حرفها نداشتیم قبلا ها که خط ها خوب انتن می داد با اولین زنگ اخرین مشکلم هم حل میشد حالا چند وقته یا من پول قبض تلفنم را ندادم یا یک جورایی من را یادت رفته و خلاصه بچه سر راهی شدیم.

بابا انصافت را خوش این همه ادم را هی بهشون نعمت می دی به من که می رسه میگه تموم شد برو فردا بیا اخه خدا تا کی هی برم فردا بیام می دونی که من اهل ورق بازی اداری و نماز لنگه شب و روزه و خلاصه  این چیزها نیستم میرم سر اصل مطلب دوستت دارم همین

هر چی صلاح هست درستش کن همه چیز را دیگه لیست نمی کنم بزار فقط خودم وخودت بدونیم اما دیروز همون چیزی که بهش میگن امدادهای غیبی را خیلی قشنگ فهمیدم بابا اگر می تونی از اینجور کمکها بکنی خوب همیشه کمک کن ثواب داره

چشم من هم هر چی از دستم بربیاد برات انجام میدم فقط یک قول اخر دست خالی برنگردم که خیلی برام سخته

همین دیگه عرضی ندارم

 یک وبلاگ نویس خیلی کوچولو به اسم وحید

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط وحید |


یادم هست بچه که بودم بابام همچین از نماز و روزه و مستحباتش تعریف می کرد دیگه من تو کلم رفته بود که خیلی راحت می تونی یک عمر هی دروغ بگی و دزدی کنی و اخرش با یک نماز دو زاری و چهار تا استغفرالله با اسانسور برقی می برنت پله شونصدم بهشت ولی وقتی شیوید هام در امد (یعنی پشت لبم سیاه شد ) تازه فهمیدم دیگه بابام هم می خواد من را گول بزنه یا خودش را هم گول زدند !!!!!!!!

یکی از مدیر عاملهای محترم عرض می فرمودند که دنیا محل گذر هست دنیا یعنی رفتن و یک جوری تو مسجد  اداره محترم کله گرانقدر ر ا به مهر می ساییدند که اگر جای مهر کباب چنجه هم بود دیگه کباب کوبیده می شد ان وقت بعد از نماز حال تمامی مراجعین را همچین می گرفتند که موقع خروج از اداره همه حداقل دو تا فحش که ترکیبی از  الات و ادوات جنسی نر و ماده توش بود حواله این جناب مدیر می کردند

ما اخر نفهمیدیم این که مدیریت چه ربطی به نماز داره و اصولا چه جوری میشه که  این حرکات اعتقادی می تونه جلو حیف و میل بیت المال را بگیره و باند بازی ها را تموم کنه

هی هم پرسیدیم از همه همه گفتند بزرگ میشی می فهمی !!!!!!!

حاج اقا حاج خانم بنده داد می زنم این شیوید و شیوید بازی بدتر داره باند بازی میاره ریش دار ها یک طرف بی ریش ها یک طرفه حتما کوسه ها هم داور!!!!!!!

مگه همون وقت که بچه بودم نگفتین که خدا همه جا هست بابا خدا خیلی زرنگه که تو یک الف بچه که چهار تا شیوید گذاشتی روی صورتت بتونی گولش بزنی

منظورم این شیوید های صورت نیست که خوبه یا بد!!!!!! منظورم این هست که من از درد حسین در التهابم !!!!!!!تو از عباس می گویی در جوابم

درسته ادمهایی که مذهبی هستند یک جورایی اروم ترند یک جورایی خوش قیافه هستند یک جورایی  بوی معنویت ازشون میاد یک جورایی حرفشون با دلشون یکی هست تا اینجا درست ولی پل و سد و جاده و فرودگاه که نمی تونه بسازه می تونه فقط مثل یک بچه خوب به عنوان مشاور روانشناسی هی تو گوش مدیر عامل  بخونه که حواست به اخرت باشه حواست به خدا باشه مبادا بد تصمیم بگیری که بیت المال ضایع بشه و از این جور حرفها اگر مهندسی خونده بود حالا یک چیزی !!!!!

اخه مهندس بودن که به شیوید نیست حالا کاش مدیریت های کلان ما در کنار شیوید یک خوده هم  تکنیک داشتن علی اقا حواست باشه خالی نبندی خودت گفتی ایران برای همه هست حالا چه خودی چه غیر خودی !!!!!! اصلا حالا اگر من جات بودم می گفتم هر کی می خواد مدیر بشه باید سه تار بزنه انهایی که سه تار نمی زنن شرمنده من مامورم و معذور

البته این را هم می دونم ایران فامیل بازی و رفیق بازی و بچه محله ای و اینها جزو خونش هست ولی وقتی یک ساعت ژاپنی می بینم که چرخ دنده هاش مثل تار مو باریکه جون خودم یک دنیا به همه فحش می دم که چرا انها می تونن ما نمی تونیم

مدیریت شیویدی یعنی مدیریت بانداژ مدیریت بانداژ هم جز فک و فامیل کسی توش نمی تونه بره حالا از ما گفتن حالا هی سوت بزن و هی  بگو نه بابا جدی من فکر می کنم تو هم از ان ادم بدها باشی

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط وحید |


سلام نمی دونم کتاب کوچولوی پنجاه سانتی فیلیپینی را خوندین یا نه ولی احتمال می دم خیلی ها هنوز ان را نخونده باشین قصه از انجا شروع میشه که پسر کارگری که از سطح سنتی و فقیر یک جامعه هست توی یک اتفاق عاشق دختری میشه که ان دختر معنای زنده بودن را بهش تلقین می کنه . کتاب داستان طولانی هست بین کشمکش بین عقل و عشق .بعضی از جملاتش را براتون انتخاب کردم که می نویسم

دخترک : من از تمام ازدواج فقط یک رینگ می خوام یک رینگ ساده که بتونیم با هم زندگیمون را شروع کنیم  پسرک بهت زده و متعجب منظور از رینگ را خوب تشخیص نمی تونه بده و میگه منظورت همون رینگ ماشین هست ....

دخترک : ... من دوست دارم ازاد باشم که به همه بگم من قبل از اینکه زن باشم دوست دارم ادم باشم دوست دارم ازاد باشم

.....و پسرک : نمی دونم لحظه با هم بودن انقدر شیرین هست که غم تموم شدنش به اندازه تموم دنیا من را ناراحت می کنه چرا همیشه زندگی من توی اتفاق  ها شکل میگیره چرا من هم مثل تمام بچه های شهرم نیستم

دخترک : با چشمانی که معلوم هست حرفی برای گفتن داره بهش میگه این غم از دست دادن من را هیچ وقت بهش فکر نکن چون هیچ وقت این اتفاق نمی افته و تا وقتی که من باشم تو هم هستی

------------------

من خودم زیاد اهل رمان خوندن نیستم ولی بعضی داستانها خوندنش مثل یک رویا هست انگار خودت بازیگرش هستی انگار همه وجودت دوست دارن دخترک و پسرک در کنار هم باشن تاثیر داستان تا انجایی هست که ممکن هست نصفه شب از خواب بپری و متن کتاب را تو وبلاگت بنویسی

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 5:34 قبل از ظهر توسط وحید |


شلخته واژه ای هست که شاید خیلی شنیده باشیم وقتی یک نفر شلخته میشه یعنی به طور محسوسی نامنظم بودن ازش می باره .

زیاد تجربه کردم که ببینم شلخته ها چند دسته هستند ،ولی چیز زیادی دستگیرم نشد. ولی تا انجایی که من دیدم شلخته ها معمولا به صورت زیر طبقه بندی می شن :

۱   - شلخته های درس نخون  

    که معولا  شلخته های بی ادب هم جزوشون هستند. معمولا تمام چیز ها در دورشون پخش هست  جوراب و کیف و قابلمه و دستگیره به نظر انها باید تو یک جا که معمولا زیر تخت هست ریخته بشه . تازه نه به طور منظم و تمیز بلکه به طور نا مرتب و کثیف  .  یک مغازه توی ناصر خسرو تهران هست که دقیقا این تعریف براش هست از سوت توی مغازه اش ریخته تا قبله نما ان هم به طور کاملا پرتابی( یعنی حداقل دو متر تا ویترین ایستاده بعد وسایل را پرتاب کرده )

۲ - شلخته های درس خون

که بیشتر ادمهای تحصیلکرده را در بر می گیره داشن موهای ژولیده به همراه کیف همیشه لبریز از کتاب و جزوه و داشتن عینک های ته استکانی از خصوصیات این ادم هاست معمولا تمام جزوه ها به صورت برگ برگ هست نوشتن توی جلد کتاب پشت دست بالای روزنامه توی کاغذ شیرینی از خصوصیات این ادمهاست که معمولا شبهای امتحان همیشه اویزون یک نفر میشن که ازش  جزوه بگیرن

همیشه این ادمها یک شعار دارن و ان اینکه هر چی می خواهی پیش من هست ولی باید چند ساعتی صبر کنی که پیداش کنم

۳- شلخته های عرفانی

که بیشتر من انها را توی رشته های هنری زیارت می کنم معمولا به علت ذوب شدن در داخل هنر یا عرفان اصولا بی خیال همه چی میشن موها و ریش ها تا کف پا بلند میشه و کلی هم پیش خودشون فکر می کنند که دیگه من اخرشم . راه رفتن سوسک توی همه جا و اب خوردن از ظرف شکسته و بی نظمی و سوپر شلخته بودن ازشون می باره .علتش هم رفتن به عالمی هست که ما اسمش را "هپروت " می زاریم همون عالمی که می گن تعالی روح هست .

۴ - شلخته های نابغه

که معمولا انها هم به علت کشف هر چیزی گوشه از مایشگاه ها یا مراکز تحقیق تارک دنیا می شن و از شب تا صبح و صبح تا شب در حال تحقیق و نوشتن هستند. نویسنده ها هم معمولا همین شکلی میشن اگر توپ یا تانک یازلزله یا هر چیزی قسمت همه بشه انگار نه انگار که باید عکس العملی نشون بدن .اگر کارتون بامزی خرس قهرمان را دیده باشید " شلمان  " همون لاک پشته جزو  همین دسته هست (مرسی که یادم انداختی )

۵ - شلخته های سیاسی

که به قول خودشو ن وقف مردم شدن طرف وزیر یا ریس جمهور هست ولی سالی یکبار اصلاح می کنه به این امید که بهش بگن این ادم حتما چون اصلاح نمی کنه حتما جزو مردان خداست  و میشه بهش اعتماد کرد (عقاید گروه طالبان که ترکش هاش هم به ایران خورده ) معمولا کت وشلوار های دو رنگ و کهنه جزو خصوصیات این ادمهاست توی این گروه هر چی زشت تر و شلخته تر باشی مقام اجتماعیت بالاتر هست که البته داخل افراد نظامی هم این نوع زشت گرایی و بی نظمی طرفدار زیادی داره می تونین این را با سر زدن به یکی از پادگانها خیلی زود بفهمید اگر اتاق یک سرباز مرتب و زیبا باشه اصولا با مبانی این گروه در تضاد هست زشتی و شلختگی و بی نظمی هست که به نظر این گروه می تونه یک ادم را مرد کنه

ولی یک چیز را هم نباید یاد ادم بره که شلختگی هم کیف می ده همه چی دورت پخش و پلا فقط کافی هست یک چیز را بخواهی پیدا کنی حالا خر بیار و باقالی بار کن تازه اگرخره هم گم نشه

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 7:13 قبل از ظهر توسط وحید |


سلام باز هندونه و هندونه فروشی به اینجا هم سرایت کرده !!!!!!

می دونین که چی میگم خیلی جالبه این را از اف لاینها و کامنت ها می فهمم.  وقتی متن های سنگین ادبی یا سیاسی می نویسی که برای نوشتنش  باید دو تا دیکشنری و صد تا کتاب و صد تا صغری کبری باید چید همه میگن احسنت !!!! و یک هفت هشت تایی هندونه دریافت می کنی و همچین خودت را میگیری که اگر تو خیابون هم یک دیوار سر راهت باشه منتظر می مونی دیوار بره کنار نه خودت !!!!!!!!

ولی وقتی با کله رفتی تو دیوار تازه می فهمی بابا خبری نیست  . وقتی متن های سبک و بی حس و بی پیامو و گل و سنبل  می فرستی منتظر می مونی که حتما دیگه این دفعه صدای یکی در بیاد ولی باز همه چه چه و به به می کنند و هی هندونه و هی قربون صدقه البته بگذریم که چند نفر انقدر من رانفرین   کردند که شبها خواب ندارم همش کابوس می بینم که تو زندانم !!!!

البته این روشها دیگه خیلی برای من عادی شده مثلا یکی از روشهاش این هست که  وقتی می خواهی مثلا پروژهای بزرگ  را بگیری هی از این روش استفاده کنی معمولا  قصه های اولیه از اینجا شروع میشه که  به من انقدر هندونه می دن که فکر می کنم ۲۷ سال که هیچ ۲۷۰ سالمه حالا شانس دارم که شریکم هست اگر نه بعد از هر جلسه ای با جرثقیل باید بیارنم بیرون با این همه هندونه  

از برکات هندونه گذشته از خنکیش و قرمزیش (حالا نگین پرسپولیسی هست طرف ) و شیرینیش ،گلاب به روتون اجابت مزاج را هم زیاد می کنه .اگر هم دیگه واقعا زیاد مصرف بشه دلدرد و انفولانزا مرغی و وبای  هندونه ای و ... هزار تا مریضی عیب و غریب پیش میاد .

قبلا که جوان بودم یادش به خیر (کجایی جوونی که یادت به خیر ) با اولین هندونه انچنان برقی از کله ام می پروند که حالا بیا و درستش کن هر کی می امد دو تا هندونه می داد و بعد حرفش را می زد وقتی کارمند بودم اینجوری به من هندونه می دادند جناب عالی مدیر کل امور مالی شرکت هستین ( حالا فرض کنین یک جوون ۲۳ ساله تازه فارغ التحصیل چه جوری میشه که یک دفعه مدیر کل امور مالی می شه بماند ) و کلی حق امضا و حق خون و لی سر اصل مطلب که حقوق دادن می شد می گفتن ۱۰۰ هزار تومن بسه دیگه بقیه اش را هندونه دادیم دیگه

حالا دیگه حسابی من با تمام فوت و فن های هندونه اشنا شدم و خودم دارم هندونه فروش می شم

دوستان  لطفا تکنیک قدیمی هندونه را برای من به کار نبرید چون من خودم هندونه فروش زغال فروش نقاش رنگمال و خلاصه تمامی اغشال (  جمع شغل خودم اختراعش کردم ) ذکر شده را یک بار تجربه کردم همان جملات عادی مثل- خوب بود - بد نیست - ترشی نخوری چیزی میشی- اگر خوب بنویسی برات دوچرخه می خرم و....برای من کافیه

جای این همه هندونه بیاین مشکلاتمون را حل کنیم اولین مشکل من نمی دونم چیه شما بگین

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 8:3 قبل از ظهر توسط وحید |


من کارگرم .دستان پینه بسته من را نبین قلبم زیباست .صورتم همیشه از گرد و خاک روزانه لبریز هست .یادته دیروز امدی پیشم گفتی تو خانواده ات را دوست داری یا نه ؟؟ تو فکر می کردی من هیچ احساسی ندارم .

اما من لبریز احساسم. به لباسهای پاره ام توجه نکن به این توجه نکن که تنها سرمایه من همان بیل و الک کهنه و چند دستکش پاره من است .یادت هست وقتی اولین بار من را دیدی مثل یک تکه سنگ با من برخورد کردی اصلا فکر می کردی من هم مثل تو از شعر و ادبیات چیزهایی بدانم .

غذای سر سفره ناهار من اگریک  سیب زمینی و یک تخم مرغ هست ولی در عوض شب با خانواده ام لذت خوردن چند تخم مرغ و چند سیب زمینی  را با هم می چشیم . می دانی اگر من نباشم تو هم نیستی یادت هست که چند بار حقوق روزانه ام را عقب انداختی و گفتی ... مگر من سر گنجم مگه من پولهام را از سر راه اوردم من ان روز به اندازه تمام دنیا خواستم که روی زمین نباشم ولی حیف که عاشق عشقم وحیف زمینی که در روستایم در ان کار می کردیم  مال من نبود اگر نه یک روز تحملت نمی کردم باید لقمه ای نان به خانه ببرم و اندکی پول برای مادر و پدر پیرم در روستا بفرستم .

من دستانم قد تمام وجود تو کار می کنند . من لذت خوردن غذای خوب را تا الان نچشیدم و نمی دانم لذت خوردن یک غذا که ممکن اسن چند برابر حقوق روزانه من باشد چقدر است ولی لذت غصه خوردن را هزار بار چشیده ام . یادت هست اولین نور افتاب که به صورتت خورد هولکی چند برگه کاغذ را بروی سرت گذاشتی من با این افتاب سالهاست که اشتی هستم می دانم ان پدر و مادری که تو داشتی من نداشتم مجبور بودم از همان بچگی یا گوسفندانم را به چرا ببرم یا فاصله چند روستا را برای رفتن به کلاس درسم طی کنم و بعد کار روی زمین تا شب .مجالی برای رفتن به کلاسهای موسیقی و زیبایی و.. نبود.

من زشتم تو زیبایی من فقیرم و تو پولداری من بیسوادم و تو مهندس هستی من هنوز فرق بین شعر نو و سنتی را نمی دانم و لی تو می دانی ولی هیچ می دانی اگر پدر و مادر تو با پدر و مادر من عوض میشد دیگر من و تو هم جایمان عوض می شد . 

  لذت عشق بود که پدرو مادر تو مس وجودشان را به طلا تبدیل کردند  و ان طلا را به تو دادند  ولی تو لذت تبدیل مس وجود ت به طلا را هرگز نچشیده ای و این بزرگترین ضربه زندگی توست این را می توانی از حرکات اطرافیانت  بفهمی  

سعی کن به حرفهام گوش کنی بیا چند سیب زمینی با هم بخوریم  بگذار لذت فقر را بچشی تا قدر ثروت را بدانی اگر این       کا ررا نکنی می دانم تو هم پوسیده می شوی ان وقت دیگر مدام  به من نگو نمی دونم چه مرگم هست هیچ چیز دیگه راضیم نمی کنه دیگه هیچ چیز برام مهم نیست .

تو هنوز طلای دیگران را به جیب داری بگذار خودت گوهری باشی .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 7:35 قبل از ظهر توسط وحید |


سلام ایرونیهای خارج از ایران می دونم الان خیلی دلتون می خواد بدونین تو ایران چی میگذره من حالا چند خطی براتون می نویسم

ادمها تو ایران به چند دسته تقسیم می شن

یک سری که از زور پولداری و بیکاری یا با سگشون میان بیرون با جنس مخالف و ماشین بابا جون قدم تو خیابون می زارن و شلوار های کوتاه کوتاه و ارایش موهای عجیب غریب و مانتوهای چسبون (واقعا بعضیش از این مانتوها را زنهای سکسی ان ور اب هم نمی پوشن )و شلوار های لی پاره پاره و ریش های بزی و صورت های بزک کرده  

یک سری کارمند و حقوق بگیر و کار خونه دار که کارگر ها از شب تا صبح کار می کنند و شب مثل جنازه بر می گردن خونه  و حقوق بگیر ها همیشه پی خونه اجاره ای و گوش کردن به شایعاتی اداره مثل این شایعه (شنیدی می خوان از طرف اداره خونه بدن یک خوده پول اولش میدی خونه دار میشی یعنی میشه ما هم خونه دار بشیم و... ) و بعد ۱۰ -۱۲ سال هنوز خبری نیست و هی دعوا و هی گرفتاری   و کار خونه دار ها هم همشون در حال اضطراب که چک ها برگشت خورده و دارم ورشکست میشم و زندگیم به باد رفت جلوی کالاهای چینی را بگیرین و قانون را درست کنین و وام ۲۷ درصدی را من چه جوری بگیرم و مگه من دیوونم و  ...

یک سری ها بقال و چقال و راننده تاکسی و که همش یا دارن فحش میدن یا  دارن یاد می کنند از زمان شاه روزیشون قد همون روزشون هست و نه بیشتر مثل بت میان و مثل بت می رن

یک سری سیاسی و خبرنگار و نویسنده و استاد دانشگاه که شب تا صبح در حال نالیدن از اوضاع و یا دروغ گفتن و نوشتن های الکی برای بالا بردن مخاطب هستند یا تحقیق و بررسی و تو کتابخونه ها دارن می پوسن اخر نفهمیدن جواب این جمله چیه که علم بهتر است یا ثروت

 اخر سر یا تو زندان می رن یا سر از ان ور اب در میارن خودشون را به تحقیقات سرگرم می کنند و اخر حقوقشون قد دو تا کارگر ساختمانی هست

یک سری روستایی که همش به این امید هستن که دولت بیاد گندمشون را بخره و بتونن پول سم و بذر و وامهایی که گرفتن را بدن و همیشه هم تاخیر می افته و همیشه زمینهاشون را از دست می دن و خلاصه دردسر

یک سری بازرگان و تجار که همیشه یا پولشون را خوردن یا دولت اینقدر وعده بهشون داده که جایزه های صادراتی چند سال پیششون را هنوز نگرفتن و هر روز یا بارهاشون تو جاده ها تیکه تیکه میشه یا پولهاشون سوخت میشه

یک سری ادمها هستند که اصلا تو باغ نیستند که من اصلا بهشون کاری ندارم

یک سری جوون پشت کنکوری و دانشجو و سرباز که همه امیدشون به این هست که زودتر این دوره شون تموم بشه که بتونن مثل همه ادمها یک لقمه نون گیرشون بیاد

و در نهایت یک سری ادم ربا خوار و نزول بگیر و زمیندار که همیشه در نعمت و ناز بودن و ایران را همیشه اینها در دست داشتند هنوز هم زمینداری تو ایران بهترین کار هست

حالا خودت قضاوت کن که ایران چه شکلی هست

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط وحید |


دیس شهر اولین شهر اینترنتی هست که می خوام با کمک هم تاسیسش کنیم اول می  خوام قانون اساسی این شهر را با هم بسازیم بعدش انتخابات و بعدش رییس جمهورش را انتخاب می کنیم

قوانین دیس شهر :

قانون اول : همه بدون توجه به جنسیت می تونن هر شغلی که بخوان انتخاب کنن هر شغل برای هر جنس ازاد هست

قانون دوم : همه پولهاشون با هم برابر هست بی پول و پولدار جزو بی اهمیت ترین واژه هاست

قانون سوم : مذهب حذف چون کاری به قوانین اجتماعی نداره

قانون چهارم : ارتباط با بقیه شهر ها را فقط منافع گروه تشخیص میده که باید باشه یا نه

قانون پنجم : هر گونه لباس که نشونه فرق بین دو جنس یا دو شغل یا دو نفر هست باید حذف بشه

قانون ششم : بالاترین جرم دیس شهر دروغ گفتن هست

قانون هفتم : اگر کسی باعث بشه نیازی در یک نفر ایجاد بکنه باید خودش هم ان نیاز را براورده کنه

قانون هشتم : رنگ پوست لهجه زبان جزو بی اهمیت ترین چیز هاست

قانون نهم : همه رییس هستند و همه کارمند

قانون دهم : تنهایی معنا ندارد هر کس تنهاست باید از شهر اخراج بشه

قانون یازدهم : حذف خانواده و ایجاد خانه های یک نفره

قانون دوازدهم : ازادی تا انجایی هست که به حقوق دیگران ضربه نزنه

قانون سیزدهم : کار برای همه

قانون چهار دهم : هر کس فقط به اندازه خودش می تونه نظر بده

قانون پانزدهم :خرافات حذف

قانون شانزدهم : برای اینکه چهره ها هم متفاوت نباشه استفاده از ماسک صورت الزامی هست

قانون هفدهم : رقص و ورزش جزو همیشگی دیس شهر هست زمان و اندازه اش را منافع گروه میگه

قانون هجدهم : کسی که دو روزش با هم یکی باشه از شهر اخراج میشه

قانون نوزدهم : خوراک لباس سکس همه افراد یکی هست که نوعش را منافع گروه میگه

قانون بیستم : داشتن تخصص از ملزومات ثبت نام در دیس شهر هست

حالا می تونین بقیه شرایطش را شما کمک کنین که بنویسم

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط وحید |


چند گربه وحشی و یک تکه گوشت فریادها بلند است صدای چند گربه هر روز بلند تر می شود هر گربه ای که صدایش بلندتر شود قدرتش  بیشترنمایان می گردد باید تا انجایی که می توان بلند تر فریاد کشید تا تکه گوشتی که روزی همه گربه هاست فقط نصیب یک گربه گردد.

با هزار نیرنگ و فریب گوشت نصیب یک گربه می گردد هنوز گوشت را به دندان دارد ولی به دنبال جایی برای تکه تکه کردن گوشت می گردد او می داند که چون لذت خوردن گوشت را با بقیه تقسیم نکرده هیج جایی برای او امن نیست باید فرار کند هنوز چند قدمی دور نشده که یک سگ با اولین غرش لرزه بر اندام او می اندازد او دیگر هیچ نمی تواند بکند چون دیگر  صدا به دادش نمی رسد باید گوشت را تقدیم کند و جان سالم به در برد . 

باز گربه پشیمان بین دوستان خود بازگشته ولی سرگردان و پشیمان قصه تکه گوشت را برای همه تعریف می کند کسی به حرفهایش گوش نمی کند او راست می گوید گوشت نصیب او نشد اما دیگر جایی برای ماندن ندارد باز می گردد  که لااقل گوشت گم کرده خودش را باز پس گیرد که ناگهان چرخهای یک اتومبیل بدن او را به جاده له می کند .  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 7:19 قبل از ظهر توسط وحید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حرکت کن دنیای واقعی بزرگتر از توهم های کودکانه است بخواه و انجام بده شکست بخور تا طعم پیروزی برایت قشنگ تر شود خود خودت باش مثل همیشه


صفحه نخست
پست دونی



خزعبلات قبلی

مرداد 1388

بهمن 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384



چسبیده ها

وقتی کلیک می کنی اینجا نیتت برام مهم هست
...


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin