تبليغاتX
وحیدم همان وحید همیشگی

وحیدم همان وحید همیشگی

خلاصه نمی شود کرد

چند دفعه هست می خوام درباره روشهای خواستگاری بگم روم نمیشه اخه مجردی هست و هزار خجالت اما با کپی برداری از مقاله ای می خوام حرف دلم را بزنم

روشهای خواستگاری

۱ - روش جوادی

یک بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه ایکی ثانیه خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو میشی کف زمین بعد از چند دفعه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر اصغر اقا قصاب امده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به ان شوهر کنی حرف می زنی  بعد مثلا به هوش می ایی و وقتی چشمت به طرف می افته مثلا بغضت باید بترکه و گریه کنی و بعدش مثلا وقتی گریه هات تموم شد طرف با کلی اصرار و از تو انکار با هم راه بیفتین به سمت خونه تو تا اینجا کارت را کردی حالا اینکه نترشی دیگه با خداست

ریسک روش : یک باز ازدواج یک عمر زندانی یک نفر ۲ - سوختن و ساختن

۲ - روش یاهو مسنجری و وبلاگ

این روش اخیرا کاربر زیادی پیدا کرده مخصوصا برای اماتورها و انهایی که خیلی خجالتی هستند (مثل من ) خیلی کمک بزرگی هست تازه از ایکونهای بوگولی مگولی و خنده و هوار هم می تونی استفاده کنی

ریسک روش : امکان داره تمام عمرت را با پیر مرد ۶۰ ساله ای چت کرده باشی که خودش را جای دختر ۱۶ ساله جا زده

روش ارشیتکتوری :

با اینکه طرف را خیلی دوست داری اما سعی می کنی باهاش جوری رفتار کنی که انگار بود و نبودش برات اب هویج هست همیشه سعی می کنی به موضوع بی تفاوت باشی پر پر زدن طرف برات هیچ مهم نیست همیشه سعی می کنی بدوشی طرف را و منت گذاری جزو اصول دوستی هست

ریسک روش : اینکه تو هم برای طرف حکم اب هویج را بازی می کنی

روش مذهبیون خفن

چهل شب جلوی در خونتون را اب و جارو می کنی و اجیل مشگل گشا پخش می کنی تو این مدت هر چی امامزاده هست میری و تو هر سقاخونه شمع روشن می کنی هر پنج شنبه میایی شابدلعظیم و کله مبارک را می کوبی به ضریح  اینقدر کله ات را روی مهر فشار میدی که جای مهر رو سرت بمونه به عنوان خالکوبی مذهبی بتونی مطرحش کنی ان وقت ندیده میشینی سر سفره عقد خیر هست

ریسک روش : ژیان سال ۵۷ را جای بنز به خوردت میدن صدات هم در نمیاد چون خدا اینجور خواسته

روش از ما بهترون :

طرف را یک کافی شاپ دعوت می کنی و از هگل و مارکس تا شریعتی و صادق هدایت برای هم میگین تمام کف دستت را پر از شعر می کنی که انجا سه نشه و کم نیاری ترجیحا شلوار دوبنده و کرابات و خرج کردن پول باباجون تا انجایی که امکان داره از ملزومات این روش هست  ماشین با با جون را کش میری میگی برای خودت هست هر چی دایی و خاله هست را میگی امریکا هستن سگ همسایه بغلی را قرض میگیری یک ربان قرمز بهش اویزون می کنی که موقع قرار ببینه تو سگ داری

ریسک روش : بعد از ازدواج به علت عدم پرداخت بدهیهاتون به زندان تشریف می برین و ایال عزیز را همون جا زیارت می کنین

 روش اماتوری

خیلی کم حرف می زنی زیاد عرق میکنی چشمهاتو به چشمهاش خیره می کنی بعد یکدفعه روت رو انور میکنی که فکر نکنه به چشمهاش خیره شدی با هم وقتی میرین کافی شاپ ده دفعه فنجان قهوتون میریزه روی شلوارتون  همش مثل بز اخفش حرفهاش را تایید می کنی اگر کنارت بمب منفجر کنن به روی خودت نمیاری امپر جیشت اگر بالا هم بره به هیچ وجه نمیگی بهش که می خوام برم دستشویی همش نیش مبارک را خندان نگه می داری تا چند ساعت بعد از ملاقات هنوز مست مست هستی

ریسک روش : وقتی خنک شدی تازه می فهمی چه کولی به طرف دادی

ببخشید اما روشهای دیگه خواستگاری هم هست که بنده بلد نیستم اخه خجالتی هستم نمی تونم بگم البته کوزه گر از کوزه شکسته اب می خوره بنده هیچ کدام از روشهای بالا را به کار نمی برم اشتباه نکنین این را گفتم فقط برای تشویش اذهان عمومی

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط وحید |


یک قوم خارجی که زیاد بین ما ایرانی ها هستند  و راستش ما فقط قوم هزاره از انها را می شناسیم افغانی ها هستند

افغانستان از چهار قوم عمده تشکیل شده پشتون -هزاره -تاجیک - ازبک و دو شهر اصلی هرات و کابل که هرات شرقی ترین شهر و کابل در غرب افغانستان هست سرزمینی فقیر با یک جنگ ۲۸ ساله که تمام کشور را تبدیل به گورستانی از اجساد کرده اب و برق هنوز در سطح شهر رایج نیست و مردم برای یک بیابان خراب شده انتظار فردای بهتر میکشن اما کجاست تا راه دراز ابادانی

ما فقط قوم هزاره از انها را افغانی می دونیم چون چشمهاشون با ما فرق داره خیلی از افغانیها هر روز از کنار ما تو خیابان و کوچه رد میشن و ما حتی احتمال نمیدیم که انها افغانی باشن ولی انها افغانی هستند مثل ما حرف می زنند چهره هاشون مثل ماست

دختر های افغان هم مثل دختر های ایرانی هستند البته نه انقدر زیبا چون واقعا دختر های ایرانی واقعا جزو زیبا ترین قوم هی اسیایی البته بعد از عربها هست

امروز با یکی از این کارگر افغانی ها بحثم شد با این لهجه بخونین

(((هو بیدر !!!!!!! ایناله سامان برقی ما گوم شده چوکه دار را گپ ده که همین سامان ما را کده ما بده خیر خیرات هست )))

ترجمه اش این میشه : برادر !!!!لوازم برقی ما گم شده با نگهبان صحبت کن که لوازم ما را به ما بده دستت درد نکنه

تا اینجوری گفتم با طرف خلاصه ان هم زد تو کانال و همش کلی با من افغانی حرف زد خوب بد نیست ادم افغانی بلد باشه

بر خلاف ظاهر های خشن و نامهربونشون انقدر ها هم ادمهای بدی نیستند  تنها چیزی که ما ایرانیها را ازشون منفور کرده همین فقر و اوارگی انهاست فقر و جنگ باعث شده از انها ادمهای غار نشینی بوجود بیاد که در دل انها القاعده رشد کنه سطح فرهنگ خیلی پایین و جنگ داخلی ۲۸ ساله هر روز فاصله انها را با جهان بیرون کمتر می کنه

البته خیلی از افغانهایی که در خارج ار افغانستان بودند خیلی متمدن و شهری شدند ولی خوب انها در صدشون کم هست

از غذاهاشون قابلی گوشت های گاو و گوسفند سرخ شده اشک و منتوک و .. میشه نام برد

دختر های سن پایین هنوز با چند راس گاو و گوسفند خرید و فروش می شن

خیلی قصه دارم از افغانستان دوست ندارم خاطراتم را یکبار دیگه مرور کنم ولی امروز من را باز به یاد گذشته ها انداخت

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط وحید |


 اخر ما هم تونستیم یک سفر وبلاگی بزاریم برای روز ۱۱ شهریور

همه دوستان و اشنایان بدونند یک قرار وبلاگی گذاشتیم برای یک سفر یک روزه به چالوس که بنده هم مثل همیشه حضور دارم البته مثل اینکه گروه داره قوی تر میشه و قرارها از پارک داره تبدیل به سفر میشه (بزنم به تخته داریم پیشرفت می کنیم که ما همش را مدیون مرجان خانم هستیم)و من پس از ملاقات هایی با مرجان خانم داشتم اخر برنامه این سفر را جور کردیم البته همه دردسرش مال مرجان خانم شد مرجان هم با اق شوهر و احتمالا فرزند مبارک تشریف میارند

هزینه سفر ۶۰۰۰ تومان هست مهلت ثبت نام تا ۶ شهریور  مدت سفر صبح ۸ تا شب ساعت ۸  مقصد چالوس ناهار هم هر کی باید بیاره حالا اطلاعات بیشتر را از این سایت بگیرین ثبت نام کنید دیگه خوش می گذره ها

http://www.dostaneha.persianblog.com

راستی پولها را من نمیگیرم (اگرمیگرفتم که الان اینجا نبودم ) تو سایت بالا برین می فهمین چیکار باید بکنین

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 7:17 قبل از ظهر توسط وحید |


می گفت الحمدالله که ما از همو ن بچه گی یک قرون می دادیم درشکه و پول نداشتیم درشکه بخریم حالا هم که پیر شدیم و ۱۰۰ تومان کرایه می دیم باز هم پول نداریم یک ماشین بخریم (عجب !!!!!!!!!! )

می گفت من حتی سواد خوندن نوشتن هم ندارم از همون بچه گی امدم کار گرشدم و تا حالا هم همون کارگری را انجام می دم ( عجب !!!!!!!!!!)

می گفت استادم تو دانشگاه  هنوز همون جزوه چهار سال پیشش را درس میده و می گه دانشجو باید خودش فعالیت داشته باشه نه من (عجب !!!!!!!!!!!)

می گفت تو هفت اسمان عشق من حتی یک ستاره هم ندارم ( عجب !!!!!!!!!!!!!)

می گفت من ۲۰ سال هست که هر روز میرم اداره و  پشت این میز می شینم و شب برمی گردم خونه هر روز تکرار و تکرار (عجب !!!!!!!!!!!)

می گفت من تمام هنر زندگیم این هست که خوب ظرف بشورم خوب غذا بپزم و خوب خونه داری کنم و ثمره زندگیم فقط بچه هام هستند نه چیز دیگه (عجب !!!!!!!!!!!!)

می گفت بابام یک مغازه بقالی داشت که پشت مغازه خونمون بود من هم مثل بابام رفتم تو همون مغازه و بقال شدم (عجب!!!!!!!!)

می گفت من چرا هنوز مانتوم بعداز یک هفته هنوز عوض نشده (عجب !!!!!!!!!!!)

می گفت ازادی مثل یک ارزو بوده که همیشه تو اسمون زندگیم هیج جایی نداشته (عجب!!!!!!!!!!)

می گفت تنها امیدمون اینترنت بود که دست خیانتکار ها به اینترنت هم باز شد و فیلتر ها هر روز دار بیشتر میشه (عجب !!!!!!!!!!!!!)

می گفت من کارخونه دارم و لی زندگیم و همه چی فدای کارم شد الان به اخر خط رسیدم (عجب!!!!!!!!)

حالا من میگم

یا طاقت دارم این همه یکنواختی را تو ایران تحمل کنم یا تشریف می برم باز ان ور اب که احتمالا همین روزمره گی تو ایران فکر کنم ارزشش از غربت بیشتر باشه .

وقتی تو کوچه پس کوچه های یک شهر غریب دلت لک بزنه برای یک کاسه ابگوشت با پیازو ریحون وقتی دلت لک  بزنه یک تاکسی برات یک اهنگ ایرانی بزاره وقتی با چشمهات تا یک ایرونی می بینی اشک تو چشمهات جمع میشه  تازه می فهمی بابا این همه عجب گفتن عیب که نداره که هیچ کیف هم داره

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط وحید |


وبلاگ یعنی یک دنیای مجازی دیگه

مثل همه ان چیز هایی که باهاش خودمون را گول می زنیم یک جور تخلیه نمی دونم یک ارامش دروغی واقعیت ها همیشه اینجوری نیست نه سیاسی ها با وبلاگ ها عوض میشن نه پولدارها فقیر

فقط نوشتن وبلاگ  یک دوای سطحی زودگذر هست برای ارضای شخصی

همین می خواستم فقط نظرم را در باره وبلاگ هم گفته باشم

اما نوشتن را دارم تو دنیای واقعی هم شروع می کنم خیلی از وبلاگ واقعی تر هست

هر کسی  به روش خودش برام دعا کنه مخصوصا انهایی که دین ندارن که می دونم دعاهاشون خیلی زودتر مستجاب میشه

پای استدلالیون چوبین بود                                      پای چوبین سخت بی تمکین بود

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط وحید |


چند وقته هی کامنت ها را می خونم دچار یک مشکل روانی شدم کمکم کنین و ان اینکه انگار فقط خانمها میان وبلاگ من. یعنی باز دوباره این وبلاگ هم زنانه مردانه شد!!!!!!!  همش هم تقصیر این نویسنده هست دیگه حالا عیب نداره ما هم خوش شانسیم خوب مگه چه اشکالی داره ولی  کمک.............................

برای همین من مجبورم از این به بعد اموزش خیاطی و برش پارچه و اشپزی و النگوی طلای زری خانم و مدل لباس اقدس خانم و این چیز ها را بنویسم ولی قبلش یک چیز می خوام در مورد سلاحهای زنان بنویسم شاید مردها هم خواستند اظهار نظر کنند

به نظر من این نوع سلاحها از مخرب ترین سلاحهای شناخته شده تا به حال هستند (باور ندارین  از بیل کلینتن در باره ان منشیش بپرسین بهتون میگه ) شاید تو چند دسته این سلاحها طبقه بندی بشن که به علت کمبود وقت خیلی گذرا بهشون اشاره می کنم

سلاحهای سرد(که اثار فیزیکی هنگام حمله نداره ) : مثل گریه  -خنده های مرموز-   سر را گردوندن به سمت های چپ و راست همراه با بستن همزمان چشم -غنچه کردن لبها (البته اینها در اصطلاح کل عشوه نامیده میشه )- غر غر کردن- ناز کردن - پوشیدن مانتو و لباس های تنگ- لخت کردن قسمتی از اعضا وجوارح - نمایش لحظه ای اعضا به صورت باز کردن و بستن سریع چادر مانتو و روسری - ارایش در حد چند کیلو   و...

سلاحهای گرم(که اثار فیزیکی داره ) : حمله با انواع کفگیر و ملاقه وشگون های ریز و درشت- به شوخی همچین سیلی زدن تو گوش اقا که جاش تا چند روز درد بگیره - دست زدن به صورت نوازش بر روی بدن اقایون که در زمان خرید لباس و مانتو النگو خیلی کار برد داره -  وادار کردن به شستن ظرفها لباس ها (اگر حد جرم بالاتر بره معمولا تا عوض کردن کهنه بچه پیش میره )

سلاحهای سنگین : که میشه از عشق دروغی( که معمولا برای تیغیدن مردها زیاد استفاده میشه  )خالی کردن جیب های اقایون برای استفاده های شخصی- برده داری - خر سواری  - استفاده ابزاری از سکس که زیاد بین خانواده ها ی متاهل دیده میشه ( که مثلا این کار را نکنی دیگه من هم امشب .........  )

البته اقایون هم سلاح زیاد دارند ولی من چون اقا هستم راستش زیاد تو باغ سلاحهای خودمون نیستم. چقدر خوبه همه این سلاحها را هم اگر یک زن برای یک مرد به کار می بره همش منجر به پیشرفت یک مرد بشه نه مثل خیلی ها که من میبینم به خاک سیاه نشسته باشن و به خاطر یک حمله بوسیله حتی یک سلاح          سر د درس و کار را ول کنند و صبح تا شب در حال اه کشیدن و فکر کردن باشن

 ان وقت اروپایی ها میگن چرا ایرانی ها اورانیوم دارن من می دونم حتما یکی از خانمهای این مدیران ارشد نظام  به شوهرش گفته ببین یا نیروگاه اتمی واسم می سازی یا من دیگه میرم خونه بابام

عجب دنیایی دارن این خانمها

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 7:18 قبل از ظهر توسط وحید |


به مناسبت ورود جناب دکتر احمدی نژاد

اقای دکتر حواست باشه! اینجا مملکت همه ایرانیها هست .حواست باشه یکدفعه منم منم نکنی که همونجور که امدی بالا همونجور میری پایین .این مردم اگر حواسشون به هیچی نباشه حواسشون به تو خیلی زیاد هست .

ابنبات فروشی سر محله هم اسمت را می دونه!!!!! باید بدونی که دیگه مثل قدیم ها با یک پیرجامه و یک عرقگیر نمی تونی تو خونتون لم بدی تو دیگه از امروز باید حواست به همه چی باشه. یک دفعه وسط کار یادت نره دنیا مثل یک الا کلنگ هست .

ان روز ایران امدم یادم هست از شریکم پرسیدم که تهران چقدر قشنگ شده این شهردار کی هست که اسم تو را اورد. یادت باشه اگر ایران را قشنگ نکنی اسمت می ره تو لیست ادم بدها!!!!!!! بی خیال جو بالایی ها  باش به نظر من هر چند وقت یک بار بی خیال همه چی شو برو این روستاها ببین چی میگن این بچه های روستا .

حواست باشه کله نشی یک خوده هم ورزش کن بابا ابرومون نره!!!!!! میری هر کشوری نگن رییس جمهورشون مثل نی قیلون می مونه .جون مادرت ان کت و شلوارت را هم عوض کن خسیس بازی در نیار دیگه !!

دیشب کنار خاتمی نشسته بودی دیدمت دیدم یک جورایی مثل خودمونی ولی حواست باشه همونجوری باشی تا اخر .البته خاتمی خیلی از تو خوشگلتره که می دونم به خاطر بینی محترم جنابعالی هست !!

این که میگی می خوام همه دفاتر مرکزی شرکت های دولتی  را از تهران ببرم بیرون اقا جون نمی تونی خالی نبند ولی اگر تونستی یک عالمه تو فکرم می مونی .راستی بابا سیب زمینی بخور نشاسته برای چاقی خوبه !!

راستی دیگه خبر هاش نیاد پیر زنها مشکل خوردن یک لقمه نون دارند و شبها گرسنه می خوابن دیگه نخونم چون پول کتاب خریدن نداشتم نرفتم مدرسه دیگه گریه های زنهای خونه را نبینم وقتی یک دونه مهمون میاد نمی دونن جلوش چی بزارن اگر تو حواست جمع باشه هیچ چیز مشکل نمی شه

یک چیز بهت بگم اخه من خیلی از شماها را دیدم راستش سیاسی ها بچه باحالهای این مملکتند ولی نه همشون یک معجونی از عشق و ملی گرایی و بچه باحال بودن و با مرام بودن و خلاصه تو دلبرو ولی تا از الا کلنگ بالا میرن دیگه خر بیار و باقالی بار کن

سر به سر ان ور ابیها هم نذار میریزن مثل افغانستان حالمون را می گیرن ها سازمان ملل را دیگه  باهاش شوخی نکن من از بغل تانکهای امریکایی زیاد رد شدم صداش ادم را می لرزونه وای به حال شلیکش تازه اسمش امریکا هست از تمام دنیا اگر جنگ بشه سرباز برات میاد من خودم زیاد دیدمشون هیکل ها ده برار هیکل سرباز های ایرانی بزار همین یک لقمه نونی که داریم می خوریم کوفتمون نشه حالا نگی ما از انها تو نظامی بالاتر هستیم که از خنده میمیرم

ادم خوبه ساده باشه اما حیرت انگیز اگر این جمله را یادت نره قلبمون باهات هست همیشه قول قول

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 7:46 قبل از ظهر توسط وحید |


چند وقته که می خوام به تلویزیون نامه بدم .برای چی!! برای اینکه همیشه در حال نشون دادن اعضا و دست و پای لخت و عریان اقایون تحت عنوان برنامه های ورزشی هست .

همین چند شب پیش یک مسابقه کشتی می دیدم اینقدر این دوبنده (لباس کشتی ) ایا اقاهه تنگ بود دوربین هم همش از پشت نشونش می داد خوب خانمها هم دل دارن که وای وای.... 

اگر به نشون دادن باشه باید جنس مخالف را هم نشون بدین اگر نباید نشون بدین که ما مردها بدنمون را از سر راه نیاوردیم که شما زنها بشینین و هی کیف کنین

اگر دو ثانیه زن همسایه بیاد جلوی پنجره (تازه نه دخترش )و فقط دو ثانیه ان موهای بی ریختش راهمراه باان  هیکل پرچربیش را مردها ببینند همچین  هولکی می ره تو مبادا نامحرم ببینتش (البته در شمال تهران عکس این قضیه هست یعنی همه کار ها در کنار پنجره انجام میشه البته تقصیر این موبایلها است که خوب انتن نمی ده و باید بیان کنار پنجره ولی وبلاگ من که مخصوص تهران نیست که )

اگر به سختگیری هست ما هم سختگیریم. اصلا وقتی مردها تو شمال ایران  دارند شنا می کنند زنها به چه حقی میان کنار ساحل مردها را می بینند. مگه اینجا قانون نداره !!!! اصلا ما اقایون هم دوست نداریم زنها بدنمون را ببینند

حالا دیگه چون وزنه به طرف خانمها هست همه چی عوض شده یعنی باز باید شعار همیشگی را بدم ....

!!!! اقایون جنسشون از اهن سیاه هست و خانمها از طلا

چند روز پیش تو تاکسی بودم داشتم می امدم خونه یک مسافر زن بود کنارش یک مرد ۳۰ ساله کنارش هم من نشسته بودم  یک دفعه دیدم زنه برگشته به اقا میگه اقا خجالت بکش خودت را جمع کن دیگه هی خودت را به من می مالی حیا کن مگه خودت همسر نداری و... !!!!!!!!!

من هم که حسابی تو این جور چیزها گیر بازارم سریع به مرد بغلیم گفتم راست میگه خودت را بکش کنار نفتی نشی!!!!!!

این را که گفتم اتیش به پا شد من هم که دست به سخنرانیم خوبه حسابی براشون منبر رفتم اخر هم به زنه گفتم این تفکر تو نیست این همون تفکر اعراب هست که هنوز تو خون ماست ما ایرانی هستیم هنوز انقدر احمق نشدیم که تفکرات یک مشت ادمهای تنبل بیحال و به قول بچه ها شوت بیایید تو راس فرهنگ اصلیمون

ما قبل از هجوم اعراب ایرانی بودیم هنوز هم هستیم از سیزده به در ها از کتابهای شعر از فیلم هامون از چهار شنبه سوری ها از همه چیز میشه فهممید

اصلا تو مترو تهران باید دو واگن هم فقط مخصوص اقایون باشه مبادا خانمها فکر بدی تو سرشون باشه

همه اقایون دانشجو هم باید خابگاه دانشجویی داشته باشند که مبادا شیطون تو جلدشون بره (محض اطلاع ایرانیان خارج از کشور چون داخل ایران دختر های دانشجو همشون خوابگاه دارند ولی به همه پسرها خوابگاه دانشجویی نمی رسه )

خلاصه بنده به عنوان یک اقا خواستار گرفتن حقوق اولیه خود هستم

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 7:30 قبل از ظهر توسط وحید |


ای مرغ اشیان وفا خوش خبر بیا        با ارمغان قول و غزل از سفر بیا

پیک امید باش و پیام اور بهار        همراه بوی گل چو نسیم سحر بیا

دوشت به خواب دیدم و گفتم خوش امدی   ای خوش ترین خوش امده با دگر بیا

ما هر دو دوستان قدیمیم ای عزیز   این صبر تا نرفته زکف چون ظفر بیا

---------------------------از دفتر سیاه مشق استاد هوشنگ ابتهاج (سایه )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 7:19 قبل از ظهر توسط وحید |


به اسم کوچه و خیابانهای تهران تا حالا توجه کردین خیلی بامزه هست تو جنوب شهر اسم ها این طوری هست شهید محمد علی نماز قیام شابدلعظیم و تو شمال شهر اینجوری هست نیلوفر ابی نسترن شمیم بوستان گل و ....

تو شمال شهر انگار همه دارند کیف می کنند و شلوار ها هی کوتاه و کوتاه تر میشه و تو جنوب شهر قیافه ها هر روز افتاب سوخته تر و فقر بیشتر

تو شمال شهر بقالی هم خلاصه یک جوری حرف می زنه که دل مشتری را ببره و خانم های مغازه دار نسبتا زیاد هستند و تو جنوب شهر هنوز ممد سیاه و علی شکم بقالی دارند که یک مشت خاک اگر روی جنسهاشون نشینه امکان نداره روزشون شب بشه

 حالا ایا  این خوب هست  پولدار ها یک طرف بی پولها هم یک طرف؟؟؟؟؟؟؟؟  یک بحث هست پولها را تقسیم کردین ولی فرهنگ  را نباید تقسیم کنین خوب انواع و اقسام سالنهای بولینگ و استخر های سر پوشیده و سینما های جالب را نباید هی ساخت ان بالا می دونی اخرش چی میشه تو باغ نبودن بعضی ها و اختلاف فکری

حالا یک پله بالاتر ............

چرا هی امکانات سمت تهران میاد و به شهرستانها کم میره تو تهران انواع و اقسام جنگولک بازی هست بیلیارد و انواع فدراسیونها و خلاصه هزار تا این چیز ها ولی شهرستانها خیلی بد جوره هنوز هم تو بعضی شهرستانها مردم مانتو پوشیدن را بد می دونند هنوز هم اینترنت را نمی دونن چی هست انگار نه انگار که عصر امروز عصر ارتباطات هست

حالا یک پله بالاتر

چرا همه امکانات زندگی سمت امریکا و اروپا می ره و سمت ایران نمیاد این همه دلار و لذت و جشن و پایکوبی فقط مال ان ور ابی هاست چرا دنیا هم بالا شهر و پایین شهر داره تو دنیا اسیا جنوب شهر است و افریقا هم که اصلا شهر نیست(البته افریقای جنوبی کشور مدر نی هست یکی از دوستهام رفته بود ) و  و اروپا و امریکا شمال شهر حالا بگذریم چند تا از این جنوب شهری های دنیا مثل ژاپن و چین دست شمال شهری ها را از پشت بستند

من فکر کنم این تقسیم بندی فقیر و غنی یک ذات جدا نشدنی از ادمها باشه فقیر ها دور هم جمع میشن که همیشه  با هم در حال اعتراض کردن و غر غر کردن باشند و پولدار هم همیشه در حال عیش و خوشگذرانی

و جالب اینکه کسانی که جزو از ما بهترون هستند چند تا شعار ساختند بر ای فقیرها گوش کنین این جوری

شعار های جنوب شهر ی ها = انهایی که تو شمال شهر هستند و پولدار ادمهای بی احساسی هستند که خیلی هم بی احساس هستند  و از دزدی  و کلاهبرداری به انجا رسیدند

شعار های شهرستانی ها نسبت به تهرانی ها = همه پول نفت میره تو پایتخت نشین های مرفه نشین یک روزی میریم از حلقومشون می کشیم بیرون  

شعار های کشور های جهان سومی = این کشور های پیشرفته همشون مال کشور های جهان سوم را غارت کردند و نمی گذارند ما پیشرفت کنیم ما هم براشون القاعده می فرستیم تا حقمون را بگیریم

خلاصه این قصه ادامه دارد ....................

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط وحید |


من وحید همان سانسورچی سابق که الان قلبم را می خواهم سانسور کنم دلم تعطیل است  الان صحبت عقل هست روزهای بعد باز دلم بازی ...................

ما اکنون به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم ازاد شده ایم بردگی ور افتاده است اما به بردگی یی بدتر از تو محکوم شده ایم و اکنون برادر و خواهر ما در برابر این نظامهای حاکم کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند می بلعیم

شریعتی - اری این چنین بود بررادر

و...............................................

جهان بینیشان محدود است به چهار دیواری خانه و اغوش زن و اغوش بچه و راهشان منحصر به راه اداره و مدرسه به خانه

سرگرمی هایشان برای وقت کشی و تفنن است و نتیجه همه اینها ادمهایی سطحی و محافظه کار بار می ایند

صمد بهرنگی

و ......................

هنوز بر سر در خانه ها با لوحه های سبز و سفید ورود  و خروج به عربستان سرزمین عربها را جشن می گیرندو انها را با لقب های فرستاده سرزمین خدا و نماینده بهشت و هزار لقب دیگر می خوانند  و هنوز اعراب می خواهند نفوذ چند هزار ساله خود را در پوست و خون و جان ایرانی فرو کنند و هزینه های عیاشی و تفنن خودشان را با هزار فریب از دل مسافران ساده دل ایرانی به دست اورند

من هنوز همان وحیدم همان وحید همیشگی که غم نان خودم گر حل شود غم نان مستمعینم نمی تواند حصار روزمره زدگیشان را بشکند

پس نباید فکر کرد من هم مثل همه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط وحید |


 
به ایرانیان سراسر دنیا

سلام به ایرانیان سراسر دنیا خوب راستش نمی دونستم وبلاگ من را تو خارج از ایران هم می خونن این مایه خوشحالی من هست یک خواهش دارم از شما ایرانیهای خارج از کشور و ان اینکه ببینید ان ور ابیها رازهای موفقیتشون چی هست ان رازها را منتقل کنید به همون بچه هایی که می دونم شما هم یک روز باهاشون بودید همون بچه محله های خودتون که الان هر کدوم مردی شدن و یک قسمت ایران را اداره می کنن فاصله فکری و صنعتی ما باید  دنیای خارج  باید خیلی کمتر از این بکنیم

راستش من حدودا یکسال این توفیق اجباری را داشتم که با یک مرد چینی به اسم ونگا زندگی کنم و حالا یک خاطره از ان دوران .......

یک روز بهش گفتم ونگا برای اینکه افتاب نیاد تو اتاق باید برم پرده بخرم با هم رفتیم بازار و حدود ۵۰ دلار یک پرده خریدیم  موقع خرید دیدم ونگا با تعجب من را نگاه می کنه و من هم که حسابی گیج شده بودم گفتم چرا اینجوری نگاه می کنی

گفت این پرده خیلی گرون هست بهش گفتم که تو ایران هم همین قیمتها هست خلاصه موقع برگشت به من گفت کمی ارد و روزنامه باطله بخرم من گفتم اینها را برای چی می خواهی خندیدو گفت اینها پرده اتاق من هستند من فکر کردم داره من را دست می اندازه 

خلاصه من هم کمی ارد  و روزنامه باطله خریدم و امدیم تو دفتر و دیدم این دوست چینی من داره  اب را گرم می کنه و ارد ها را کم کم داخل اب ریخت  و هم زد بعد ان ارد با اب مثل حالت چسب شد و ان را مالید روی شیشه و بعدش روزنامه باطله ها را چسباندروی شیشه و بعدش به من گفت این هم همون پرده ۵۰ دلاری تو هست ولی با ۲۰ سنت من درستش کردم

هم پرده من جلوی افتاب را نگه می داره هم پرده تو

من را بگی از خنده مردم بعد رو به من کرد و گفت راز اینکه کالاهای چینی به تمام دنیا رفته مدیریت هزینه هست نه ولخرجی مثل ایرانیها من هم پیش خودم گفتم این چینی ها دست اصفهانی ها را از پشت بستند وای به حال من

حالا نمی گم از همین امروز خونه هاتون را روزنامه بزنین ولی قبول کنین ایرانیها تجمل پرست هستند

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 7:41 قبل از ظهر توسط وحید |


جمعه جاتون خالی یکی از بهترین روزهای من بود در فاصله ۳ ساعتی از تهران نرسیده به فیروزکوه تنگه ای به اسم واشی هست که فوق العاده زیبا و جالبه یک رودخانه نه خیلی بزرگ از وسط یک کوه انقدر حرکت کرده که کوه سنگی به ان بزرگی را از وسط نصف کرده شما وسط دو کوه بزرک از بین رودخانه باید حرکت کنید که وقتی بالا را نگاه می کنید فقط دو کوه بزرگ و مقداری از اسمان معلوم هست و زیر پاهاتون هم کلی سنگهای عجیب و غریب

انجا تاکسی تلفنی هم داره اما تاکسی هاش خر و اسب هستند که با اندکی خرج کردن پول (یک چند میلیونی ) می تونی سوار بر یکی از این مرکب ها بشین و وقتی همه تو اب هی خیس میشن و می لرزن و پاهاشون روی سنگهای عجیب و غریب  می ره شما بهشون نیشخند بزنین

 این پسر خاله من هم که خودش را کشت از بس رقصیدهمه جور رقصی کرد  بندری عربی خارجکی  معلوم نیست میره خارج از ایران برای کار یا برای رقص اخه هر چند ماه یکبار انور اب تشریف دارند (البته جیب خالی و پز عالی )اولش خوب همه غریبه بودند نمی شد محکم دست بزنند ولی اخرش حسابی دیسکو پارتی شده بود البته طبق معمول اقایون فقط رقصیدند مبادا حلال حرام بشه   البته یک خواننده زن هم داشتیم که یک صد طبقه ای ما را برد اخر جهنم ولی عجب صدایی خوش به حالش  

انجا یک فاصله ۲۸ دقیقه ای را باید تو اب پیاده بری اب سرد ی  که عمقش بعضی  جاها بالای زانو و بعضی جاها تا بالای رونهای ادم می رسه( البته با توجه به قد بنده  )پیاده بری جمعیت فوق العاده زیاد که جا برای سوزن انداختن نیست ترافیک ماشین و ادم های جور واجور حسابی ادم را کلافه می کنه البته بگذریم که باز طبق معمول همه با اخرین مدل لباس و دماغ های عمل کرده و کاملترین نقاشی و بتونه کاری صورت تشریف اورده بودند

 اکثر خانمها مجبور بودند شلوار های گرامی را بالا بزنند که خوب مایه بسی خوشحالی برای اقایون بود حالا نمی دونم چرا بعضی وقت ها روسر ها هم می افتاد شاید حکمتی بوده

سه چهار مورد هم شبیه اروپایی ها تشریف اورده بودند که خوب یادشون رفته بود اینجا ایران هست از طبیعت قشنگ واشی بگم لنگه اش اطراف تهران خیلی کم هست حالا یکسری عکس دارم می زارم که  ببینید

+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 6:57 قبل از ظهر توسط وحید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حرکت کن دنیای واقعی بزرگتر از توهم های کودکانه است بخواه و انجام بده شکست بخور تا طعم پیروزی برایت قشنگ تر شود خود خودت باش مثل همیشه


صفحه نخست
پست دونی



خزعبلات قبلی

مرداد 1388

بهمن 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384



چسبیده ها

وقتی کلیک می کنی اینجا نیتت برام مهم هست
...


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin